بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم !بار دیگر حکم کن ،اما نه بی دل !با دلت ، دل حکم کن !حکمِ دل : هر که دل دارد بیندازد وسط ،تا ما دلهایمان را رو کنیم .دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود .پس به حکمِ عشق ، بازی میکنیم .این دلِ من ! ❤رو بکن حالا دلت را !دل نداری ؟! بُر بزن اندیشه...
زندگی اجبار نیست... شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است دلش از غصه حزین بود و غمین حال من می گو یم زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیستکه نشد بال زدو پرواز کردزندگی اجبار نیستزندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب استتو عبور خواهی کرداز همان پنجره ها با همان بال و پر پروانه ...
عمریست که ویران شده امساکت وسردوپریشان شده امتا تو آیی و مرا در یابیمن اسیر شب طوفان شده امدیرگاهیست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم من استباز هم قسمت غمها شده امدگر آيينه ها زمن بي خبر استكه اسير شب سرما شده اممن که بیتاب شقایق بودمهمدم سردی یخها شده امکاش چشمان مرا خاک کنیدتا نبینم که چه تنها شده ام////هرکه آید گوید:گریه کن تسکین استگریه آرام دل غمگین استچند سالیست که من میگریم،در پی تسکینمولی ای کاش کسی میدانستچند دریا بین ما فاصله استمن و آرام دل غمگینم...
این روزهاهمه اش در من برف می باردآنقدر سنگینکه آدم برفی هادر من امپراطوری راه انداخته اندو منحتیجرئت ِ خندیدن به دماغ های هویجی شان را ندارم!این روزهازمستان تر از زمستانی ام که در آنمو چهلچراغی از قندیل و بغضآویزان کرده ام اینجادرست بالای سر شومینه ایکه تو در آن هیزم نمی ریزی!