تبلیغات در اینترنت
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 19

موضوع: متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    نام خواننده: Chris De Burgh
    نام آهنگ: The Girl With April In Her Eyes



    There once was a king, who called for the spring
    For his world was still covered in snow
    But the spring had not been, for he was wicked and mean
    In his winter-fields nothing would grow



    And when a Traveller called seeking help at the door
    Only food and a bed for the night
    He ordered his slave to turn her away
    The girl with April in her eyes

    Oh, oh, oh, on and on she goes
    Through the winter's night, the wild wind and the snow
    Hi, hi, hi, on and on she rides
    Someone help the girl with April in her eyes

    She rode through the night till she came to the light
    Of a humble man's home in the woods
    He brought her inside, by the firelight she died
    And he buried her gently and good
    Oh the morning was bright, all the world was snow-white
    But when he came to the place where she lay
    His field was ablaze with flowers on the grave
    Of the girl with April in her eyes



    Oh, oh, oh, on and on she goes
    Through the winter's night, the wild wind and the snow
    Hi, hi, hi, on and on she flies
    She is gone, the girl with April in her eyes



    زمانی پادشاهی بود که به انتظار بهار بود


    چون سرزمینش هنوز از برف پوشیده بود

    ولی بهار نیامده بود، چون او بدجنس و خسیس بود،

    در زمینهایش در زمستان هیچ چیز نمی رویید



    و وقتی که یک مسافر برای درخواست کمک به در ِقصر آمد

    فقط برای غذا و جایی برای خواب،

    پادشاه به برده اش دستور داد او را از آنجا دور کند

    دختری با بهار در چشمانش را ...



    اوه، او پیوسته می رود

    در شب زمستانی، از میان برف و باد وحشی

    او پیوسته می تازد

    یکی به دختری با بهار در چشمانش کمک کند ...



    او در میان شب تاخت تا زمانی که به نور رسید

    نور ِخانه ی یک مرد فروتن در میان جنگل

    مرد او را به داخل برد، دختر در کنار نور آتش مرد

    و مرد او را با ملایمت و به خوبی دفن کرد

    اوه صبح بسیار روشن بود، تمام دنیا به سفیدی برف بود

    ولی وقتی که مرد به محلی که دختر در آن دفن شده بود رفت

    دید که آنجا با گلهایی درخشان شده است که بر روی قبر روییده اند

    بر روی قبر ِ دختری با بهار در چشمانش ...


    اوه، او پیوسته می رود

    در شب زمستانی، از میان برف و باد وحشی

    او پیوسته پرواز می کند

    او رفته است،‌ دختری با بهار در چشمانش ...
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


  2. # ADS
    دیده شوید، موفق شوید
    تاریخ عضویت
    -
    محل سکونت
    -
    سن
    2010
    نوشته ها
    -

    تبلیغات شما
     

  3. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    Last Night

    Last night I was walking through the harbour

    Where the fishing boats are lying on the shore

    The news had travelled fast and everyone went to be

    Where the mayor was making a speech

    And the crowd started cheering

    When he talked about the glory of it all

    And the boys coming home from the war

    Last night, they were dancing in the streets

    And making music in the alleyways and bars

    From a house down in the old town came the sound of guitars

    Margarita was waiting inside

    With her long black hair hanging down beneath the red light

    And she smiled, for the boys coming home from the war

    The boys coming home from the war

    And they said we were heroes, they said we were fine

    We were kings in command, we had God on our side

    And we said "nothing will make us change in any way

    Since yesterday - we''re just the same

    Since yesterday - nothing has changed

    Since yesterday - we''re just the same

    But I can feel there''s a new kind of hunger inside

    To be satisfied, I saw it there last night

    Last night I was walking through the shadows

    Far away from all the music and the girls

    When I saw a soldier with a woman in black

    And they stood without any word

    Just staring at a photograph of someone, and she began to cry

    For a boy left behind in the war

    Some boy left behind in the war

    And they said we were heroes, they said we were fine

    We were kings in command, we had God on our side

    And we said "nothing will make us change in any way

    Since yesterday - we''re just the same

    Since yesterday - nothing has changed

    Since yesterday - we''re just the same

    دیشب

    دیشب در بندرگاه قدم می زدم

    جایی که قایق های ماهیگیری بر ساحل پهلو گرفته بودند

    اخبار سریع پخش میشد

    همه قصد رفتن به سخنرانی شهردار را داشتند

    و جمعیت ابزار احساسات می کرد

    آنگاه که او درباره افتخارات صحبت می کرد

    و از سربازانی که از جنگ باز می گشتند

    دیشب همه در خیابانها می رقصیدند

    کوچه ها و بارها پر از نوای موسیقی بود

    از خانه ای در پایین محله قدیمی صدای گیتار می آمد

    مارگاریتا در خانه انتظار می کشید

    با گیسوان بلند سیاهش، زیر نور سرخ

    و او لبخند میزد،به سربازانی که از جنگ به خانه باز می گشتند

    و آنها گفتند:ما دلیران بودیم ، حالمان خوب است

    ما فاتحانی سرفراز بودیم ، خدا با ماست

    و ما گفتیم : هیچ چیز ما را عوض نخواهد کرد

    از دیروز تا بحال، همانیم که بوده ایم

    از دیروز تا بحال ، چیزی تغییر نکرده

    از دیروز تا بحال ، همانیم که بوده ایم

    اما اشتیاق تازه ای در درونم موج می زند

    که می بایست به آن پاسخ دهم ،دیشب به آن پی بردم

    دیشب در میان سایه ها قدم میزدم

    دور از تمام موزیکها و دختران

    زمانی که سربازی را دیدم که همراه با زنی سیاه پوش در انتظار بود

    و آنها بی هیچ کلامی ایستاده بودند

    تنها به عکسی خیره شده بودند و زن گریه سر داد

    برای سربازی که در جنگ کشته شده بود

    سربازانی که در جنگ کشته شده بودند

    و آنان می گفتند:ما دلیران بودیم ، حالمان خوب است

    ما فاتحانی سرفراز بودیم ، خدا با ماست

    و ما می گفتیم : هیچ چیز ما را تغییر نخواهد داد

    از دیروز تا به کنون، همانی بوده ایم که هستیم

    از دیروز تا به کنون ، چیزی تغییر نکرده است

    از دیروز تا بحال ، همانی بوده ایم که هستیم

    __________________
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


  4. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    High On EmotionFrom: Man on the Line
    Oh my heart is spinning like a wheel

    Only she can see the way that I fell

    Eyes are holding right across the room
    High explosion coming out of the blue
    Well here we go again
    Living in a world that others cannot share
    Yea here we go again
    We are moving from a spark to a flame
    I am high on emotion, high again
    High on emotion, your love will find the way
    Oh my heart is burning like a fire
    Closer now and she is breathing desire
    Take my hand and give it all your light
    Take command I am your rhythm tonight
    Well here we go again
    Living in a world that others cannot share
    Yea here we go again
    We are moving from a spark to a flame
    I am high on emotion, high again
    High on emotion, your love will find the way
    ;
    I am high on emotion, high again
    High on emotion, your love will find the way
    High on emotion, high again
    High on emotion, your love will find the way
    سرشار از هیجان
    آه در قلبم طوفانی برپاستتنها اوست که میداند چه احساسی دارمچشمانم به درون اتاق دوخته شدهکه ناگهان انفجاری بزرگ رخ میدهدآری دوباره به پیش می تازیمدر دنیایی که دیگران را در آن سهمی نیستآری دوباره به پیش می تازیممیرویم تا از اخگری به شعله ای بدل شویمکنون سرشار از هیجانم، در اوج احساسدر اوج هیجانم، عشق تو راهگشا خواهد بودآه در دلم آتشی برپاستنزدیکتر شو با دنیایی از اشتیاقدستم را بگیر و تمام روشنائیت را به آن ببخشبگو که امشب هم آوای توامآری دوباره به پیش میتازیمدر دنیایی که دیگران نمی توانند در آن شریک باشندآری دوباره به پیش میتازیممیرویم تا از اخگری به شعله ای بدل شویمکنون سرشار از هیجانم ، در اوج احساسسرشار از هیجانم ، عشق تو راهگشا خواهد بودکنون سرشار از هیجانم ، در اوج احساسسرشار از هیجانم ، عشق تو راهگشا خواهد بود

    __________________
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


  5. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    this song for you

    Hello darling, this is the army,
    I''ve just got the time to write,
    Today we attach, there''s no turning back,
    The boys they''re all ready for the fight.
    Yes, I''m well but this place is like hell,
    They call it Passchendaele,
    In nineteen seventeen the war must be ending,
    The General said this attach will not fail;
    So I''m writing down this little melody
    When you play it my love, think of me...
    We''ll be together in this song for you,
    And it goes Lalala... sing it darling...Lalala...
    They got old Bill and the Sergeant is still out there
    Wounded in some shellhole,
    They say this war will end all wars,
    Oh God I really hope it will,
    Oh how''s old England, are they still singing
    Those songs that we loved to sing,
    When all this is over, we''ll go sailing in Dover,
    Catching fish like we used to with a string,
    Oh I miss you, I miss you, I miss you so,
    If they get me my love you will know...
    We''ll always be together in this song for you...
    And it goes Lalala...I have to go now...
    Take care of yourself my love.
    این هم از اثر به یاد ماندنی کریس به نام "این ترانه،برای توست".کریس اثر this song for you را در سال 1975 در آلبوم زیبای spanish train منتشر کرده.ملودی این ترانه به طور محسوسی جالب و خاطره انگیزه و ما را یاد
    ترانه های دهه 30 و یا پیشتر می اندازه.
    این ترانه تراژدی وار،جریان یک سرباز جنگ جهانی اول را بیان می کنه که در غوغا و هیاهوی جنگ،فرصت کوتاهی برای نوشتن یک نامه به همسرش پیدا کرده.
    جملات بسیار احساسی و غم انگیزی که از زبان این سرباز بیان می شه،می تونه باعث جاری شدن اشک بشه.
    سرباز این داستان،تنها هدیه ای را که می تواند به عشقش پیشکش کند،خواندن همین ترانه می داند،و او آرزو دارد،که جنگ پایان یابد و برای همیشه پیش همسرش زندگی کند...
    و حالا ترجمه اثر:
    ...سلام عزیزم،از مقر ارتش این نامه را برایت می نویسم
    زمان اندکی برای نوشتن نامه به دست آورده ام
    امروز ما وصل شدیم،راه بازگشتی وجود ندارد
    و بچه ها هنوز آماده جنگ و نبرد هستند
    آری،حالم خوب است اما اینجا مانند جهنم می ماند
    آنها به اینجا asschendaele می گویند
    در 1917 جنگ باید پایان می یافت
    همگان می گویند که این وصل شدن شکست نخواهد خورد
    پس من این ملودی کوتاه را نوشتم
    زمانی که آن را اجرا می کنی و می نوازی،در فکر من باشی..
    ما با هم خواهیم بود،در این ترانه که برای توست
    و چنین ادامه می یابد.لا لا لا...با من بخوان عزیزم لا لا لا...
    اونها bill پیر را بردند و نگهبان همچنان آن بیرون است
    در یک شکنجه گاه زخمی شده
    آن ها می گویند که این جنگ،پایان تمام جنگ های دنیاست
    او خدا،واقعا آرزو می کنم که این محقق شود
    اوه،انگلیس پیر ما چطور است؟!
    آیا آنها باز آن نغمه هایی که ما از تکرارش لذت می بردیم را می خوانند؟
    زمانی که این پایان یابد،به کنار رودخانه برای تعطیل خواهیم رفت
    و با قلاب ریسمان دار ماهی خواهیم گرفت،همان گونه که انجام می دادیم
    اوه،دلم برایت تنگ شده،دلم برایت تنگ شده،خیلی دلم برات تنگ شده
    اگر آنها عشق مرا به من برگردانند،خودت می دانی..
    و این چنین ادامه می یابد:لا لا لا...حالا باید بروم..
    مواظب خودت باش ای عشق من...
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


  6. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    TWO SIDES TO EVERY STORY

    (Chris)
    I really love it when you say to me
    that I''m the one who makes you strong.
    When we''re together we are so complete,
    you say here''s where you belong.
    But when you dance,
    oh how you dance tonight,
    with every man in sight,
    seduction pouring from your eyes...
    (both)
    Two sides to every story,
    we''re standing world''s apart,
    how can you say you love me,
    when you keep playing with my heart?
    (Shelley)
    I really love it when you hold me tight
    and you tell me that I''m the best!
    The way you touch me, and the way you kiss,
    and the thrill of your caress.
    But when you smile,
    you smile at every girl
    like you''re the greatest lover in the world,
    you should keep your feelings to yourself !
    (both)
    Two sides to every story,
    we''re standing worlds apart,
    How can you say you love me
    when you keep playing with my heart?
    (Chris)
    You dance with any man.
    (Shelley)
    What about you, going like a hurricane!
    (Chris)
    That''s not true! There''s nothing to explain.
    (Shelley)
    Well there you go again!
    (both)
    You''re always trying to get the last word!
    (both)
    Two sides to every story,
    we''re standing worlds apart,
    How can you say you love me
    when you keep playing with my heart?
    (Chris)
    Maybe I flirt a little too much.
    (Shelley)
    And I just love to dance!
    (Chris)
    Let me say it loud and clear:
    I want you!
    (Shelley)
    I want you too!



    ...واقعا این جمله را خیلی دوست داشتم زمانی که به من می گفتی
    که من تنها کسی هستم که به تو قوت می بخشم
    وقتی ما در کنار هم بودیم،واقعا کامل و بی نقص می شدیم
    و تو می گفتی اینجا جایی است که به آن تعلق داری
    ولی وقتی که امشب می رقصیدی
    اوه،طرز رقص امشب تو
    و هر مردی که در این منظره بود و به تو می نگریست
    و حس فریفتگی از چشمانت می بارید
    دو جنبه هر داستان،
    ما در دنیاهای جداگانه ای ایستاده ایم(هر یک از دید خود می نگریم)
    چگونه می توانی به من بگویی که دوستم می داری ،
    زمانی که با قلبم بازی می کنی؟
    من واقعا آن موقع که مرا سخت در آغوش می گرفتی،دوست داشتم
    و تو به من می گفتی که من بهترینم!
    طرز نوازشهایت،و طرز بوسه عاشقانه ات
    و هیجان در آغوش کشیدنت
    ولی زمانی که تو لبخند می زدی
    تو به هر دختری لبخند می زدی
    مثل اینکه بزرگترین عاشق دنیا هستی!
    بهتره که احساساتت رو برای خودت نگه داری!!
    دو جنبه هر داستان،
    ما در دنیاهای جداگانه ای ایستاده ایم(هر یک از دید خود می نگریم)
    چگونه می توانی به من بگویی که دوستم می داری ،
    زمانی که با قلبم بازی می کنی؟
    تو با تمام مردها می رقصی
    و خود تو چطور؟مثل طوفان می روی!!
    این درست نیست!چیزی برای توضیح دادن وجود نداره
    خوب،تو باز می روی
    تو همیشه سعی میکنی که حرف آخر را نگه داری و ادا نکنی
    دو جنبه هر داستان،
    ما در دنیاهای جداگانه ای ایستاده ایم(هر یک از دید خود می نگریم)
    چگونه می توانی به من بگویی که دوستم می داری ،
    زمانی که با قلبم بازی می کنی؟
    شاید من یکم زیاد لاس زدم!
    و شاید من هم زیاد به رقص علاقه نشون دادم!!
    اجازه بده کاملا رسا و محکم فریاد بزنم:
    من تو را می خواهم
    و من نیز تو را می خواهم...
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


  7. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    DESPERADO
    Desperado, why don´t you come to your senses?
    You been out riding fences for so long now.
    Oh, you´re a hard one,
    But I know that you´ve got your reasons.
    These things that are pleasing you
    Can hurt you somehow.

    Don´t you draw the quenn of diamonds, boy!
    She´ll beat you, if she´s able.
    You know the queen of hearts is always your best bet.
    Now it seems to me some fine things
    Have been laid upon your table,
    But you only want the ones that you can´t get.

    Desperado, ah, you ain´t getting no younger.
    Your pain and your hunger, they´re driving you home.
    Freedom, oh, fredoom,. That´s just some people talking
    You´re a prisioner walking through this world all alone.

    Don´t your feet get cold in the wintertime?
    The sky won´t snow and the sun won´t shine.
    It´s hard to tell the right-time from the day.
    You´re losing all your highs and lows.
    Ain´t it funny how the feeling goes away?

    Desperado, why don´t you come to your senses?
    Come down from your fences, and open the gate.
    It may be raining, but therés a rainbow above you.
    You better let somebody love you
    You better let somebody love you
    Before it´s too late


    ...جنایتکار،چرا به احساسات واقعی خود برنمی گردی؟
    تو بر آن سوی حصار،در مسیر بد،مدت هاست که گام بر میداری
    اوه،تو آدم خیلی سختی هستی
    اما مطمئنم که برای انتخاب این مسیر،دلایل خودت رو داری
    این چیزهایی که به ظاهر تو رو خوشحال و راضی می کنن
    به هر حال می تونن باعث رنج و آسیب دیدنت بشن
    پسر!خودت رو پادشاه گنجینه ها ترسیم نکن
    و او به تو ضربه خواهد زد،البته اگه بتونه!
    خودت هم می دونی!بزرگترین آرزو و خواستت اینه که محبوب قلب ها بشی
    و اکنون من تصور می کنم که بعضی چیزای خوب در زیر میزت پنهان شدن و اونارو داری
    اما تو،اون هایی رو می خوای که بهشون دسترسی نداری
    جنایتکار،آه،تو دیگر نمی توانی به دوران جوانیت دست پیدا کنی
    درد تو و اشتیاقت،تو رو به سوی خانه رهنمون می کنه
    آه آزادی،آه آزادی،.این فقط یک عبارت عامیانه است
    تو در تمامی مسیر زندگیت در این دنیا،تک و تنها،یک زندانی هستی
    آیا در فصل زمستان،پاهایت سرد نمی شوند؟
    زمانی که آسمان برفی نیست و خورشید نیز در آسمان نمی درخشد
    خیلی سخته که موقعیت دقیق روز رو تعیین کنی
    تو تمام تکبر ها و فروتنی هایت را از دست می دهی و می بازی
    آیا مضحک نیست که احساسات چگونه از دست می روند؟
    جنایتکار،چرا به احساسات واقعی خود بر نمی گردی؟
    از حصاری که برای خودت ساختی،بیرون بیا و در یک زندگی جدید رو به روی خودت باز کن
    شاید ابری و مه آلود باشه،اما همواره رنگین کمانی بر فراز سرت هست
    بهتره اجازه بدی،یکی دوست داشته باشه
    بهتره اجازه بدی،یکی دوست داشته باشه
    قبل از اینکه خیلی دیر بشه...
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


  8. Top | #7


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    Old fashioned people

    Old-fashioned people, they never know why,
    The world is changing day to day,
    It moves so fast and leaves them in another time;

    An old-fashioned dancer is dancing alone,
    Dreaming of those music halls,
    And with his lady waltzing away until the dawn,

    And I thought I heard him say,
    Please don''t take my dreams away;

    They carry me back again, show me that life again,
    Carry me back to the places that I knew,
    Carry me back again, show me that life again,
    Carry me back to the places that I knew...

    Old-fashioned lovers, they walk in the park,
    Beside the river hand in hand,
    And hurry home for tea before it gets dark,

    Could be you and me one day,
    Time will come when we will say,

    Carry me back again, show me that life again,
    Carry me back to the places that I knew,
    Carry me back again, show me that life again,
    Carry me back to the places that I knew;
    Carry me back again, show me that life again,
    Carry me back to the places that I knew...
    آهنگ "مردم قدیمی".این آهنگ تراژدی اختلاف نسل ها رو برای ما نشون می ده.کریس دی برگ این اهنگ رو در سال 1979 در البومcrusader منتشر کرد.
    این آهنگ سرنوشت مردان و زنان کهنسالی رو نشون می ده که تاب همراهی دنیای جدید و به اصطلاح مدرن رو ندارن،اونها همون دنیای قدیم خودشون رو که سرشار از عشق و علاقه بود رو می خوان
    نه دنیای ماشینی جدید و آدمای ماشینی!اونها می خوان به همون دنیای قبلی خودشون برگردن.
    ترجمه اثر:
    ...مردم قدیمی،هیچ گاه نفهمیدند که چرا،دنیا روز به روز عوض می شه
    دنیا خیلی زود حرکت می کنه و اونها رو به زمان دیگه ای می بره
    رقاص قدیمی،تنها در حال رقص کردنه
    به یاد سالن های موسیقی قدیمی
    و در رویای رقص با شریک رقصش تا صبحه
    و فکر می کنم که بهم می گفت:خواهش می کنم منو از رویاهام بیدار نکن
    این رویاها منو دوباره برمی گردونن،به من اون زندگی قدیمی رو باز نشون می دن
    منو به جاهایی که اونارو می شناختم بر می گردونن
    ای رویاهایم،منو برگردون،به من اون زندگی قدیمی رو دوباره نشون بده
    منو برگردون به جاهایی که می شناختم.
    عاشقان قدیمی،در پارک ها قدم می زنند
    در کنار رودخانه،در حالی که دست در دست هم داده اند
    و عجله دارند که برای نوشیدن چای به خانه برسند،قبل از اینکه هوا تاریک بشه
    آیا من و تو روزی خواهیم توانست که هر وقت به زمان دستور دهیم،حرکت کند؟!
    مرا دوباره با خود ببر،به من آن زندگی قدیمی را دوباره نشان بده
    مرا دوباره با خود به جاهایی که به ان تعلق داشته ام ببر...
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


  9. Top | #8


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    The Road To Freedom



    I feel the wind blowing through my doorway

    It’s telling me that the summer’s gone

    And the winter waits in shadow

    waiting with the storm



    I am old and my bones are weary

    And my son he is all I have

    But he has gone to fight for freedom

    leaving with my heart



    All my life I have loved this land

    worked it with my hands

    But can this freedom send the rain

    when seed is in the ground

    Can this freedom heal the pain and

    bring my boy back to me again?

    Oh oh oh....



    I watched them sail from the rocks below me

    ''Twas like the sea in its endless rage

    Many fall on the road to freedom

    dying on the stones



    All my life I have loved this land

    worked it with my hands

    But can your freedom send the rain

    when seed is in the ground

    Can your freedom heal the pain and

    bring my boy back to me again?

    Oh oh oh....



    Late last night, as the world was sleeping

    I dreamed my boy,He was calling out

    ‘cos he was lost in some dark forest

    And Snow was falling down

    falling on the ground





    جاده آزادی



    حس میکنم که باد از میان درب ورودی می وزد

    صدای وزش باد بمن میگوید که تابستان رفته است

    و زمستان در سایه در انتظار است

    در انتظار آمدن بهمراه طوفان



    من پیر شده ام و استخوانهایم فرتوت گشته اند

    و پسرم همه آنچیزیست که دارم

    اما او رفته است تا برای آزادی بجنگد

    و مرا با قلبم تنها گذاشته است



    در تمام طول زندگیم این سرزمین را دوست داشته ام

    بروی آن با دستهایم کار کرده ام

    اما آیا این آزادی میتواند باران را فرو فرستد

    هنگامی که بذرها در زمین کاشته شده اند

    اما این آزادی میتواند دردها را التیام بخشد

    و پسرم را بار دیگر بمن بازگرداند؟



    آنها را نگریستم هنگامیکه از میان صخره ها شناور بودند

    همچو دریایی از خروشی بی پایان

    جه بسیار که در راه آزادی فروغلتیده اند

    و بروی سنگها جان باخته اند



    در تمام طول زندگیم این سرزمین را دوست داشته ام

    و بروی آن با دستهایم کار کرده ام

    اما آیا این آزادی میتواند باران را فرو فرستد

    هنگامی که بذرها در زمین کاشته شده اند

    اما این آزادی میتواند دردها راالتیام بخشد

    و پسرم را بار دیگر بمن بازگرداند؟



    دیشب، در انتهای شب همچنان که دنیا در خواب بود

    خواب پسرم را دیدم ، که مرااز آن دورها صدا میزد

    چرا که در جنگلی تاریک گم شده بود

    و برف بود که می بارید

    بروی زمین می بارید
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


  10. Top | #9


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    LEADER TRILOGY



    Part ΙΙ: The Vision



    And I saw a burning chariot

    And the four horsemen of the apocalypse

    Waiting on high

    And I heard the thunder rolling in

    And behold our leader on a pale horse riding in the sky



    And I saw this land a battlefield

    With a hundred thousand men

    Fighting hand to hand

    And I heard the sounds of victory

    And the rivers ran red with the blood of our enemies



    And I saw the fire from the sky

    I saw fire, and I saw paradise

    Fire from the sun, I saw fire

    And I saw Alpha and Omega



    Fire, I saw fire

    And I saw paradise

    Fire, I saw fire





    شهود



    و ارابه ای آتشین را دیدم

    و چهار سوار آخر الزمان را که بر ارتفاعی منتظر بودند

    و صدای غرش تندری را شنیدم

    و منجی مان را بنگر که سوار بر اسبی کهر بر آسمان می تازد



    و میدان جنگ را در این سرزمین دیدم

    که صدها هزار مرد جنگی که تن به تن با یکدیگر مبارزه می کردند

    و سرود پیروزی را شنیدم

    و رودخانه ها از خون دشمنانمان رنگین گشت



    آتشی را دیدم از آسمان، آتشی را دیدم، بهشت را دیدم



    شعله ای را دیدم از خورشید، شعله ای را دیدم

    و آغاز و انجام را



    آتش ، آتشی را دیدم ، بهشت را دیدم

    آتش ، آتشی را دیدم





    What About Me?



    (Part ΙΙΙ)



    I am left in the night

    trembling with fear

    I have seen to the future

    and the future is here



    Our leader will bring victory

    but our land is in flames

    And as the final sounds of battle

    disappear, I had to say



    What about me, and you

    and the ones that we love



    What about me, and you

    and the ones that we love

    Well what about us?





    پس من چه؟



    ترسان و لرزان در ظلمت شب

    به حال خود وا گذاشته شده ام

    آینده را دیده ام ، آینده همین جاست

    منجی ما پیروزی را به ارمغان می آورد

    اما سرزمینمان در آتش می سوزد

    و همین که آخرین سر و صداهای جنگ

    بپایان رسید باید که بگویم



    پس من چه و تو

    و آنها که دوستشان داریم



    پس من چه و تو

    و آنها که دوستشان داریم



    خب پس ما چه؟
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


  11. Top | #10


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر مفید
    محل سکونت
    tehran geles
    نوشته ها
    8,684
    می پسندم
    5,058
    مورد پسند : 5,644 بار در 2,195 پست
    حالت من : Relax
    میزان امتیاز
    1057

    پیش فرض پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه

    Saint Peter''s Gate



    I was lost in the dark

    And the fear was in my heart

    All around me the forest and the rain



    Then with the flash of a light, I saw it in the night

    I must be getting near - Saint Peter''''s Gate!



    When I went through the door,

    he was standing in the hall

    An old man with a beard of shining white,

    He said "I''''ve been expecting you,

    let me show you to your room"

    And he took me all the way by candlelight,



    And lying there on the bed, a book, black & red

    My name was written on the front in gold

    And when I opened it up, there were pictures of my life

    And a voice began to call from down below



    Nobody will get through, nobody

    Not even you, can escape the Judgement Day

    Nobody will be spared, Heaven is only there

    For the ones who satisfy them at - Saint Peter''s Gate



    "Come with me" said that old man,

    as he took me by the hand

    "There is someone here that you have seen before

    In this room on the left, a man who did his best

    To bring joy and happiness to one and all



    But in that room on the right, a dictator in life

    We''ve been waiting for him here,as you can tell

    For all the blood he''s spilled

    And for all the ones he''s killed

    We condemn him to eternity in hell



    Nobody will get through, Nobody

    Not even you, can escape the Judgement Day

    Nobody will be spared,Heaven is only there

    For the ones who satisfy them at - Saint Peter''s Gate



    I woke up with the dawn,

    there was someone in my room

    A woman, like an angel all in white

    And then she told me "You must run,

    for your time has yet to come

    Go now, before they change their minds"



    And from the window I saw

    A thousand or more

    Bringing that dictator to his knees

    And his cries broke the sound

    Of my footsteps on the ground

    As I made it to the safety of the trees:



    Nobody will get through

    Nobody not even you

    Can escape the judgement day

    Nobody will be spared

    Heaven is only there

    For the ones who satisfy them at...

    Saint Peters Gate



    Nobody will get through

    Nobody not even you

    Can escape the judgement day

    Nobody will be spared

    Heaven is only there

    For the ones who satisfy them at

    St Peters Gate



    دروازه سنت پیتر



    در تاریکی گم گشته بودم

    و ترس قلبم را فرا گرفته بود

    همۀ اطرافم را جنگل و باران در بر گرفته بود

    ناگهان با درخشش یک نور ،من آنرا در دل شب دیدم

    باید که به دروازۀ سنت پیتر نزدیک شده باشم!



    وقتی که داخل شدم ، او در تالار ایستاده بود

    پیرمردی با ریش هایی سفید و درخشان

    او گفت که من منتظرت بوده ام

    بگذار تا تو را به سمت اطاقت راهنمایی کنم

    و او در تمام راه مرا با نور شمع بسوی اطاق راهنمایی می کرد

    و در آنجا بر روی تخت ، کتابی به رنگ سیاه و سرخ وجود داشت

    که اسم من به رنگ طلایی بر روی آن نوشته شده بود

    و هنگامیکه آن را گشودم

    عکس هایی از زندگیم در آن نقش بسته بود

    و ندایی از اعماق برخاست که



    هیچ کس نمی تواند بگذرد

    هیچ کس حتی تو ، نمی تواند از روز قضاوت بگریزد

    از هیچ کس چشم پوشی نخواهد شد ، بهشت آنجا تنها

    برای کسانی است که خشنودی دیگران را بدست آورده باشند

    در دروازه سنت پیتر



    آن پیرمرد در حالیکه دست مرا گرفته بود ، گفت : "با من بیا"

    در اینجا کسی است که تو او را قبلا دیده ای

    در اتاق سمت چپ ، مردی است که تمام تلاش خود را به کار گرفت

    تا لذت و خوشحالی را برای همگان به ارمغان آورد



    اما در آن اتاق در سمت راست

    شخصی است که در زندگی خود یک دیکتاتور بوده است

    ما اینجا منتظر او بوده ایم ، همانطور که میتوانی حدس بزنی

    برای تمامی خونهایی که ریخته است

    و همۀ کسانی که کشته است

    ما او را برای همیشه به زندگی در جهنم محکوم میکنیم



    هیچ کس نمی تواند بگذرد

    هیچ کس حتی تو ،هیچکس نمی تواند از روز قضاوت فرار کند

    از هیچ کس چشم پوشی نخواهد شد ، بهشت آنجا تنها برای
    کسانی است که خشنودی دیگران را بدست آورده باشند

    در دروازه سنت پیتر



    با طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم

    و دیدم که شخصی در اتاقم است

    یک زن، که مانند فرشتگان لباسی تمام سفید بر تن داشت

    و او به من گفت : "تو باید عجله کنی

    در زمانی که برایت باقی مانده است

    کنون برو ، قبل از اینکه آنها نظرشان را عوض کنند"



    و من از پنجره

    هزاران نفر یا بیشتر را دیدم

    که در حال به زانو درآوردن آن دیکتاتور بودند

    و گریه و فغان او

    صدای قدمهای من بر روی زمین را می شکست

    در حالیکه خود را به محل امنی در بین درختان رساندم



    هیچ کس نمی تواند بگذرد

    هیچ کس حتی تو ، نمی تواند از روز قضاوت بگریزد

    از هیچ کس چشم پوشی نخواهد شد ، بهشت آنجا تنها
    برای کسانی است که خشنودی دیگران را بدست آورده باشند

    در دروازه ای که سنت پیتر نگهبان آن است
    با ایــنکه الانــ پـــــــیـــشَمیـــ تو عالیهـــ
    اِسمِتـــ با ماتــــیک رو آینَســـ کهـ داره وا میـــره
    بازم کمه نه ، بازم کمه نه ،بازم کمه نه ،می خوام نره نه
    هِروئـــــین مَنی تو داریـ الانــ یِکو یهــ وَقت نَری دو
    نَدیــ بِم اونـــ حِســ غَریبو چونـــ بَرمیـــگَردی آره
    بَرمیــگَردیــ . . .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
صنایع فلزی صانع
Responsive Design
تماس با مدیریت سایت : 09357816755