afftabi
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: متن های ادبی زیبا

  1. Top | #1
    کاربر ارشد


    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    محل سکونت
    ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲ ̴̡ı
    نوشته ها
    16,331
    می پسندم
    5,713
    مورد پسند : 5,588 بار در 2,766 پست
    حالت من : Shokeh
    میزان امتیاز
    1813

    Icon19 متن های ادبی زیبا

    دوستان خوبم سلام
    به امید خدا اگه بشه و شما هم استقبال کنید یکسری مطالب زیبای ادبی رو خواهم نوشت
    امیدوارم خوشتون بیاد
    پيله و پرواز
    A small crack appeared On a cocoon.
    روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.------------ --------- -

    A man sat for hours and watched
    Carefully the struggle of the butterfly
    To get out of that small crack of cacoon.
    شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدناز سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد.

    ------------ --------- -

    Then the butterfly stopped striving
    .
    It seemed that shewas exhausted and couidnot go on trying.

    آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيدكه خسته شده،و ديگر نمي تواند بهتلاشش ادامه دهد.------------ --------- -

    The man decided to helpthe poor creature
    .
    He widened the crack by scissors.
    The butterfly cameout of cocoon easily, but her body wasTiny and her wings werewrinkled.
    آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد.پروانه به راحتي از پيله خارج شد،اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند.
    ------------ --------- -

    The man continued watching the butterfly.
    He expected tosee her wings become her body.
    But it did nothappen!

    آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شودو از جثه ي او محافظت كند.اما چنين نشد!
    ------------ --------- -

    As amatter of fact,the butterfly to crawl onThe ground for the rest of herlife,
    For she could never fly.
    در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزدو هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند.
    ------------ --------- -

    The kind man did not realize that God had arranged thelimitation of cocoon.
    And also the struggle for butterfly to get out ofit,
    so that a certain fluid could be discharged from herbody to enableher to fly afterward.
    آن شخص مهربان نفهميد كهمحدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريزآن را خدا براي پروانه قرار داده بود،تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شودو پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.------------ --------- -

    Sometimes struggling isthe only thing we need to do
    .
    گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.
    ------------ --------- -

    IfGod had provided us with n easy life to live without any difficulties,
    Thenwe become strong,and could not fly.

    اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.

    ------------ --------- -

    I asked for strength,andHe provided me
    with enough difficultiesTo become strong.
    I asked forknowledge and He provided meمن نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد.------------ --------- -

    Iasked for prosperity and promotion
    ,
    and He provided me with abilitytothink and hands to work.
    I asked for bravery ,nd He providedMe withabstacles to overcome.
    من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به منقدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم.من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،تا آنها را از ميان بردارم.

    ------------ --------- -

    I asked for motivation,and He showed me eople who needed help.
    Iasked for love and He provided me with opportunityTo give love toothers.

    من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.------------ --------- -

    I did not get what I wanted
    …..
    ButI was provided withwhat I needed.

    «من به آنچه خواستم نرسيدم...اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.»
    ------------ --------- -

    Donot worry,fightWith difficulties and be sureThat you canprevail over them.
    نترس با مشكلات مبارزه كنو بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني.
    فعلا

    یاحق
    من آن غریبه ی دیروز آشنایامروز وفراموش شده ی فردایم در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی. برای سالها می نویسم ... سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ... افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود... که همیشه یکی بود یکی نبود


    "روزگاريست شيطان فرياد ميزند آدم پيدا كنيد سجده خواهم كرد"



    دیدی آخر مرا لمس کردی...

    ولی چه فایده؟

    سنگ قبرم احساس نداره...


  2. # ADS
    دیده شوید، موفق شوید
    تاریخ عضویت
    -
    محل سکونت
    -
    نوشته ها
    -

    تبلیغات شما
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
صنایع فلزی صانع
Responsive Design
تماس با مدیریت سایت : 09357816755