1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دلکده

شروع موضوع توسط *Mitra* ‏3/2/15 در انجمن اشعار

  1. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    رد پای احساس در شعر
    [​IMG]
    و عشق را
    کنار تیرک راه بند
    تازیانه می زنند
    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
    روزگار غریبی است نازنین...
    آنکه بر در می کوبد شباهنگام
    به کشتن چراغ آمده است
    نور را در پستوی خانه نهان باید کرد... شاملو
     
    m naizar، Hanak، !!!OMID!!! و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    m naizar، !!!OMID!!!، Shahab و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    یاد من باشد فردا دم صبح
    جور دیگر باشم


    بد نگویم به هوا، آب، زمین


    مهربان باشم، با مردم شهر


    و فراموش کنم، هر چه گذشت


    خانه ی دل، بتکانم ازغم


    و به دستمالی از جنس گذشت


    بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل


    مشت را باز کنم، تا که دستی گردد


    و به لبخندی خوش


    دست در دست زمان بگذارم


    یاد من باشد فردا دم صبح


    به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم


    و به انگشت نخی خواهم بست


    تا فراموش، نگردد فردا


    زندگی شیرین است، زندگی باید کرد


    گرچه دیر است ولی


    کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم،شاید


    به سلامت ز سفر برگردد


    بذر امید بکارم، در دل


    لحظه را در یابم


    من به بازار محبت بروم فردا صبح


    مهربانی خودم، عرضه کنم


    یک بغل عشق از آنجا بخرم


    یاد من باشد فردا حتما


    به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم


    بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در


    چشم بر کوچه بدوزم با شوق


    تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود


    و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

    یاد من باشد فردا حتما



    باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست


    و بدانم که اگر دیر کنم،مهلتی نیست مرا


    و بدانم که شبی خواهم رفت


    و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

    یاد من باشد



    باز اگر فردا، غفلت کردم


    آخرین لحظه ی از فردا شب


    من به خود باز بگویم


    این را


    مهربان باشم با مردم شهر


    و فراموش کنم هر چه گذشت





    از : فریدون مشیری
     
    m naizar، !!!OMID!!!، Shahab و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
    کلماتم را
    در جوی سحر می‌شویم
    لحظه‌هایم را
    در روشنی باران‌ها





    تا برای تو شعری بسرایم، روشن
    تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام
    سخنانم را
    در حضور باد
    این سالک دشت و هامون
    با تو بی‌پرده بگویم
    که تو را
    دوست می‌دارم تا مرز جنون


    دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
     
    m naizar، Shahab، toeh و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
    می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت
    پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
    ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت
    بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد
    این شهر اگر دادرس و دادگری داشت
    یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند
    مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت
    در معرکه عشق که پیکار حیات است
    مغلوب ٬ حریفی که بجز سر سپری داشت
    سرمد، سر پیمانه نبود این همه غوغا
    میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
     
    m naizar، !!!OMID!!!، Shahab و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    m naizar، Shahab، toeh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست


    گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست




    آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک


    جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست




    این قافله از قافله سالار خراب است


    اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست




    تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش


    دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست




    من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما


    آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست




    آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است


    حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست




    امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست


    فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست




    در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است


    وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست




    از :هوشنگ ابتهاج (سایه)
     
    راز موفقیت، Shahab، toeh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    راز موفقیت، !!!OMID!!!، Shahab و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    تا به سرچشمه خورشید رسم
    وام از واژه گرفتم بالی
    شوق پرواز مرا از جا کند
    دلم از وسوسه وصل آکند ...

    بال من مومین بود
    تاب رخساره خورشید نداشت
    آتش عشق به من فرصت گفتار نداد ..

    در گلو
    تار آوازم سوخت
    پیش آتش رخ خورشیدی تو
    پر پروازم سوخت ..


    { حمید مصدق }
     
    راز موفقیت، Shahab، !DOREGARD! و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,247
    تشکر شده:
    26,631
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    هیچ میدانی چرا چون موج
    در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟

    زان که بر این پرده ی تاریک
    این خاموشی نزدیک
    آنچه میخواهم نمی بینم
    و آنچه می بینم نمی خواهم ..


    { شفیعی کدکنی }
     
    راز موفقیت، !!!OMID!!!، Shahab و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.