1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

سه نقطه...

شروع موضوع توسط *Melika* ‏9/9/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,143
    تشکر شده:
    33,606
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    به خاطر مردم است که میگویم

    گوشهایت را نزدیک دهانم بیار

    دنیا

    دارد از شعرهای عاشقانه تهی میشود

    و مردم نمیدانند

    چگونه میشود بی هیچ واژه ای

    کسی را که اینهمه دور است

    اینهمه دوست داشت

    لیلا کرد بچه​
     
    Mani، m naizar، Sanazz و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. آن چشمها پس لرزه های فصل پاییزند
    با هر نگاهی بر دلم آوار می ریزند

    کار دلم زار است آری آن دو ویرانگر
    سربازهای جنگجوی نسل چنگیزند

    تا پلک بر هم میزنی صد واژه میروید
    از بس که مژگان سیاه تو غزل خیزند

    میخواهم این دنیا نباشد ، مردمانش هم
    وقتی که چشمانت ازاندوه اشک آویزند

    این بیت ها جای قرار چشم هامان نیست
    امواج چشمانت ازین ابیات سرریزند

    مهمان یک فنجان نگاه چشم سوزم کن
    آن چشم ها ،حاشا نکن ازعشق لبریزند !
     
    M @ H @ K، Mani، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,143
    تشکر شده:
    33,606
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    هر بار با دلم می جنگم

    تو بر نده می شوی

    جهان

    جای خوبی برای عاشقانه زیستن نیست

    این حرف را اما

    با هیچ گلوله ای نمی شود

    در مغز این دل فرو کرد

    میمیرد اما

    باور نمی کرد

    رویا شاه حسن زاده​
     
    M @ H @ K، Mani، وضعیت سفید و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدير ارشد عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    11,804
    تشکر شده:
    58,909
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    گفته بودم که میام
    منتظرم باش
     
    M @ H @ K، Sanazz، Mani و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مقصد مهم نیست
    مسیر هم مهم نیست
    حتی خود سفر هم چندان مهم نیست
    ولی همسفر خیلی مهمه ...
     
    M @ H @ K، Mani، وضعیت سفید و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. در این زمانه ...
    صبح که بیدار میشوی...
    برای اینکه بتوانی چشم هایت را باز کنی...
    راهی نداری جز اینکه...
    خوش بین باشی...
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏14/11/15
    M @ H @ K، سایه، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. فراموش مي شوم
    راحت تر از ردپايي بر برف

    که زير برفي تازه دفن مي شود
    راحت تر از خاطره ي عطر گيجي در هوا

    که با رهگذري تازه از کنارت رد مي شود
    و راحت تر از آنکه فکر کني

    فراموش مي شوم
    و چقدر دروغ گفتن در پاييز راحت است !

    وقتي يادت نمي آيد

    کدام يکشنبه عاشق ترين زن دنيا بودم
    و کدام يکشنبه پيراهنت آنقدر آبي بود

    يادت نمي آيد

    و سال هاست کنار همين شعر ايستاده ام
    و هي به ساعتي نگاه مي کنم که عقربه هايش

    درست روي شش از کار افتاده اند
    ( يادم نبود

    پاييز فصلي است

    که تمام درختان خواب آن را ديده اند )
    اينجا کجاست ،

    کدام روزِ کدام سال است ،

    من کي ام ؟
    من حتي نام خودم را فراموش کرده ام

    مي ترسم يکي بيايد و

    با اولين اسمي که صدا مي زند...
    مي ترسم

    پيراهن آبي پوشيده باشد

    و يادش نباشد ديگر
    « چنانکه افتد و داني » براي من دير است
     
    وضعیت سفید، m naizar، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. اگــــر چـــه گفتـــه بــــودی پــای عشقت تــا ابد مردی
    ولی روزی که رفتی خواندم از چشمت ، که دلسردی!

    به طرزی وحشیانه عاشق زیبایی ات بودم
    به جای عشق بازی ، دایماً بازی در آوردی

    ارس می خواست در آغوش دریای تو بنشیند
    ولــی با سد قهرت نقشه اش را برملا کردی!

    شدم مجموعـــه دارِ دردهـــایِ رایـــج دنیـــــا
    شدی برعکس من ، میراث دارِ دردِ بی دردی

    خیانت در امانت طبق حکم شرع جایز نیست!
    امانت بــود عشقم در وجــودت ، حیف نامردی!

    مرا با خاک یکسان کرده ای، ای دشمن هم خون!
    تــو را با خــاک یکسان می کنم روزی کـــه برگردی
     
    وضعیت سفید، Sanazz، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد
    که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد

    تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی
    نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد

    برای دیدن تو آسمان خم می شود اما
    برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد

    اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را
    اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد

    بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام یک بار
    اگر با اشک من پیراهنت لک برنمی دارد
     
    Sanazz، سایه، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. من یک بار
    مرگ را تجربه کرده ام.
    یک نفر شبیه تو
    دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود...
    باران هم می آمد!
     
    Sanazz، سایه، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.