1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حدیث حادثه ها

شروع موضوع توسط سایه های بیداری ‏16/11/15 در انجمن نویسندگان تاپ فروم

  1. مدير ارشد عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    12,066
    تشکر شده:
    59,628
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    فعلا با شما بیام بالا بعد سعی می کنم شما رو بزنم کنار و خودم جاتون رو بگیرم :))
    قبرم وصیت می کنم یه قبر دو نفره برامون بخرن :))
     
    мσσηღ و سایه های بیداری از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏8/11/15
    ارسال ها:
    276
    تشکر شده:
    3,007
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    گاهی دلمان تنگ می شود برای روزهایی که از دستشان دادیم
    و گاهی نیز برای روزهای آیندۀ رویای خویش .
    و در این میان دوست داریم یک نفر همیشه کنارمان می بود ،
    یا می بایست باشد که نیست .


    خیابان « ارم » با « او » و بی « او » ، هر چهار فصلش زیباست .
    اما با « او » گویی عطر برگ درختان و چمن و گل خیابان ،
    بهارش را دل انگیز تر
    و سایه و خنکی درختان ، تابستانش را خنک تر و دلنشین تر
    و پاییزش را ملون تر و رنگین تر
    و در زمستان ،
    فرو افتادن کپه ای برف از بالای درختی بر سر « او » ،
    خنده های گرم در زمستان سرد را در همان پیاده رو دو نفره ،
    لطافتی سرخ گونه ، بر گونه ها می بخشد
    که گویی طبیعت در همان دم به اختراعی تازه دست یافته است
    و حتی شاید چشمهای من داد بزند : یافتم یافتم ...


    قصرالدشت را پیاده گز میکنم ، و وارد قهوه خانه ای می شوم
    که چهار بار تنباکوی برازجان قلیانم را
    قهوه چی به خواست من عوض میکند ،
    بدون اینکه بگوید :
    پسرم ! تنباکوی برازجان را قلیان کشهای ماهر شیراز نیز ،
    با همان یک سر ، سر میکنند ،
    چهار تعویض سر را بر نمی تابی !
    و من غل غل غل میکشم
    و در خاطرم در پی رویای « او » .
    صورت حساب قهوه خانه را پرداخت میکنم
    و پایم را به پیاده رو نگذاشته ،
    با سر شیرجه میزنم به کف پیاده رو
    در مکافات همان چهار سر تعویض قلیان
    و چشم باز میکنم میبینم ،
    دور تا دورم را شیرازی های سیه چرده و مهربان گرفته
    و یکی می پرسد : بچۀ کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟
    می گویم : بی « او » ، تبریز و شاید اصفهان .
    با « او » اما ، شهر من ، چشمهای درشت شیرازی اوست .
    شهر من گمشده ، شما آن را ندیدید ؟
    آن یکی میگوید : پاشو عزیزم !
    پاشو بنشین بر روی این سکوی جلوی مغازه ،
    تا کَسی را بفرستم شَهرَت را پیدا کند بیاورد ،
    اینجا شیراز است . کجا گُمِش کردی ؟؟؟؟؟؟؟


    می گویم در کوچه پس کوچه های قصرالدشت ....


    شنبه 31 فروردین 98
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.