1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار وداستان های کوتاه خودتان

شروع موضوع توسط shaer ‏31/1/16 در انجمن نویسندگان تاپ فروم

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/16
    ارسال ها:
    373
    تشکر شده:
    1,612
    امتیاز دستاورد:
    113
    ای دل چه میخواهی از او ,هر شب به کویش میروی........گویا که مستت کرده او؟ چون باد ه سویش میروی
    چون ایننه باید شدن,تا او بتابد روی تو.............................یا همچو شانه میشوی,اندم به مویش میروی
     
    آخرین ویرایش: ‏16/3/16
    *Mitra*، کاتیا، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/16
    ارسال ها:
    373
    تشکر شده:
    1,612
    امتیاز دستاورد:
    113
    پیرمرد
    یک بخاری نیمه روشن,پنجره با رنگ گرد........مرد خسته با پتو,لبها به سیگار,ریش زرد
    یک مسیر بی نهایت ,خاطره در پشت سر..........یک غرور بی زمینه پشت چشم پیر مرد
    کیسه ایی دارو و میز و آب لیوان نمیه پر.........سینه و قلب و ریه ,یک سرفه همراه درد
    قار و قار یک کلاغ و یک درخت بید پیر........باد سردی در حیاط و آب حوضی نمیه سرد
    قاب عکسی روی دیوار زیر نور یک چراغ....یاد عشق رفته ایی از خاطرات خوب مرد
    چشمهایی نمیه خواب در امتدادی بی افق..........یاد ایامی که رفت وهرچه بود و هر چه کرد

    شاعر.....ناشناس
     
    کاتیا، *Mitra*، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/16
    ارسال ها:
    373
    تشکر شده:
    1,612
    امتیاز دستاورد:
    113
    آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت
    خیره در چشم تو آنقدر که غم یادم رفت

    نذر چشمان تو هر شب به حرم می رفتم
    محو چشمان تو بودم که حرم یادم رفت

    توشدی پیشه و اندیشه من در همه عمر
    کسب عشق امد و کسب دگرم یادم رفت

    عشق پیری بجنبید و چه رسوا شده ام
    تو چه کردی که پیرانه سرم یادم رفت

    چشم من خیره به به دنبال کسی گویا بود
    تو رسیدی و چه بود ,در نظرم یادم رفت

    انچنان رفتن تو طاقت دل را برده
    هر کسی رفت از اینجا ز برم یادم رفت

    در سر کوجه تو گشته مرا خانه دل
    اینکه من با دل خوددرسفرم یادم رفت
     
    آخرین ویرایش: ‏10/4/16
    کاتیا، *Mitra*، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/16
    ارسال ها:
    373
    تشکر شده:
    1,612
    امتیاز دستاورد:
    113
    بوسه ای دزدیده ام قاضی مرا محکوم کرد..........گفت بگذارش همانجایی که دزدی کرده ایی..!
    گفتمش قاضی به چشم ,اما نگویی بعد ازآن.........در مکافاتم همان خواهی که دزدی کرده ایی..!
     
    کاتیا، *Mitra* و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/16
    ارسال ها:
    373
    تشکر شده:
    1,612
    امتیاز دستاورد:
    113
    مطرب
    میرسی هر جا تو انجا را گلستان میکنی ................ به چه غوغایی درون باغ و بستان میکنی
    گرم گرمی مثل اتش مینشینی در دلم ......................... اتشی بر پا در این دشت زمستان میکنی
    پر ز احساسی و احساس درونم میشوی ............... با شراب چشم خود ما را چو مستان میکنی
    میشوی گاهی صنم دین را ز دستم میبری ..................این دل وارسته را چون بت پرستان میکنی
    گر چه مهتاب است چراغ اسمان در تیره شب ......... چشم خود را چلچراغ اندر شبستان میکنی
    من و کجا و مطربی اما ندانستم که چون .................در ستار عاشقی چون چیره دستان میکنی
     
    کاتیا، *Mitra* و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/16
    ارسال ها:
    373
    تشکر شده:
    1,612
    امتیاز دستاورد:
    113
    جدال عاشق و معشوق
    معشوق
    دنبال من می‌گردی و حاصل ندارد
    این موج عاشق کار با ساحل ندارد
    عاشق
    گشتم بدنبال تو در دریا و ساحل
    دیگر توانی این تن کاهل ندارد
    معشوق
    باید ببندم کوله بار رفتنم را
    مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
    عاشق
    قصد سفر داری برو اما بهانه
    باور ز تو دیگر دل غافل ندارد
    معشوق
    من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
    عمری که پایت سوختم قابل ندارد
    عاشق
    چیزی اگر سوزانده ایی دل بوده جانا
    عاشق دو چشمت میکشد قاتل ندارد
    معشوق
    من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
    از برف اگر آدم بسازی دل ندارد
    عاشق
    من عاشقی کردم ولی حیلت تو کردی
    علمی که حیلت میکنی فاضل ندارد
    معشوق
    باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
    دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد
    عاشق
    مجنون مرا کردی و گفتی دل رها کن
    عشقی که در دل میرود باطل ندارد
     
    کاتیا، سایه و *Mitra* از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/16
    ارسال ها:
    373
    تشکر شده:
    1,612
    امتیاز دستاورد:
    113
    وقت وداع
    کوله بارم را کشید و گفت فقط امشب بمان...........اشک چشمم را ندید و گفت فقط امشب بمان
    سر به پایش من نهادم گفتمش راهی منم................او فقط از من شنید و گفت فقط امشب بمان
    گفتمش من میروم شاید فراموشم کنی....................لب ز لبهایش گزید وگفت فقط امشب بمان
    او ذلخیایی شدو من یوسف گمشته ایی...............جامه ای از من درید و گفت فقط امشب بمان
    تیشه فرهاد بود و من چو کوه بیستون....................ناله ها از من شنیدو گفت فقط امشب بمان
    حسرت یک بوسه از اتش به لبها نیمه شب..........بوسه ایی از من چشید و گفت فقط امشب بمان
    شاعر ناشناس
     
    آخرین ویرایش: ‏18/5/16
    *Mitra* و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  8. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏15/12/15
    ارسال ها:
    96
    تشکر شده:
    387
    امتیاز دستاورد:
    53
    شکار کام تو بودم که ناگهان رفتی
    رفیق دام تو بودم که ناگهان رفتی
    به ناگهان همه بودم نبودنم رادید
    که پخته خام توبودم که ناگهان رفتی
     
    shaer، کاتیا، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/16
    ارسال ها:
    373
    تشکر شده:
    1,612
    امتیاز دستاورد:
    113
    چیزایی که مشیری روش نشد بگه و به من گفت
    آنجا مرا ببر که شرابم نمیبرد....................چشمت شمرده ام زچه خوابم نمیبرد
    بر بام عشق تو دل بی دل نشسته است......سنگش بزن ولی به کمان هم نمیپرد
    تنها به مخمل سرگیسوی مخملت...................گویا چریده و به گلستان نمیچرد
    نازت کشیده وغم دردت چشیده او..................جز ناز ناز تو همه نازی نمیخرد
    رازی به چشم خودکه تو پنهان نموده ایی....رازت بگو که دل ز تو پرده نمیدرد
     
    آخرین ویرایش: ‏19/5/16
    *Mitra*، کاتیا و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏15/12/15
    ارسال ها:
    96
    تشکر شده:
    387
    امتیاز دستاورد:
    53
    من تمام نهفته های توام......بازتاب شنفته های توام
    چون تمنای لحظه های جنون......من سراب نجسته های توام
    میمکم خون تو به بازی شعر......بازگو من نگفته های توام
     
    *Mitra*، shaer، کاتیا و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.