1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

من انسانی هستم از جنس شیشه ( درد دل های خودم )

شروع موضوع توسط jasmine ‏21/5/16 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. وقتی اشکم سرازیر شد

    تازه فهمیدم که هرچقدرم تظاهر به یخی کنم

    این یخ هم روزی آب خواهد شد .

    هرچقدرم سنگ باشی بازهم ترک خواهی خورد .


    با یک کلمه با یک جمله وجودت زخمی میشه .

    آتیش میگیری جلزو ولزت در میاد

    بوی سوختگیت همه جارو میگیره .

    دیگه حتی خودتم از خودت بدت میاد .


    چقدر ضعیف و شکننده هستیم که با تلنگری خورد میشیم .

    چقدر سخته که کسی شکست آدمو به رخمون بزنه .

    آیا زخم خودمون ؛ تَرکی که خوردیم

    خوردشدنمون ؛ کافی نیست ؟

    هنوز دلت خنک نشده ؟

    پس هرچی در دل داری بگو

    اونقدر بگو تا چیزی ازم نمونه

    اما بعد برو ؛

    برای همیشه برو

    شاید بتونم خورده هامو بردارم

    مثل یک پازل کنار هم بگذارم .

    درسته مثل گذشته دیگه صاف و شفاف نیستم

    من انسانی هستم از جنس شیشه

    شیشه ترک خورده .

    اما هنوزم انسانم

    هنوزم قلب دارم

    یک قلب بیمار وزخمی

    اما هنوز می تپه ؛

    برای کی ؟

    هیچکس ؛

    فقط می تپه تا زنده بمونم .
     
    biseda و DaniyaL از این پست تشکر کرده اند.
  2. وقتی چشم باز کردم دلم میخواست لبخند تورو بر روی صورتم ببینم
    اما مثل همیشه با جای خالیت مواجه شدم .
    پرده رو کنار زدم لبخند خورشید روی صورتم افتاد .
    سلام خورشیدخانم ؛ خوب نیستم ؛ گله دارم از بی وفاییها ؛ گله دارم از نامردیها ؛
    خورشیدخانم تو نمیدونی تنهایی چیه ؛
    چون هرروز که بلند میشی یک دنیارودنبالت داری ؛
    اما من وقتی بلند میشم خودمو درون حبابی حس میکنم که قدرت ارتباط با دنیای بیرون رو ندارم . خورشید خانم می خوای بدونی تنهایی چیه ؟
    تنهایی یعنی دیده نشی .
    تنهایی یعنی فقط خودت باشی و خودت .
    تنهایی یعنی عاشق بشی اما درک نشی .
    یعنی عشقتو فقط تو ذهنت حک کنی
    بدون اینکه قادر باشی به زبون بیاری .
    نه اینکه نتونی بگی ؛ بگی اما باورت نکنه .
    این تنهایی دردناکه .
    اینکه همیشه با جای خالیش مواجه بشی
    و لبخندی برروی لبانت بنشونی و بگی
    بازم مثل همیشه
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏13/3/19
    biseda و pouya66 از این پست تشکر کرده اند.
  3. ایکاش می شد که نباشی .
    ایکاش می شد نقاب از چهره ات برداشت .
    تا بقیه هم چهره واقعی تورو ببینند .
    ایکاش زمان به عقب بر میگشت
    تا اون زمانهایی رو که بخاطر عشق دروغین تو
    مفت باختمدوباره بدست بیارم ؛ منتها بدون تو .
    ایکاش می شد و می تونستم ثابت کنم
    که دیگر منم آنی نیستم که در گذشته بودم .
    من باباور یک عشق دروغین باورت کردم
    اما دیگه باورت ندارم دیگه قبولت ندارم .
    ایکاش می شد تا نباشی
    و من نبودت را به راحتی باور میکردم .
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏13/3/19
    biseda و pouya66 از این پست تشکر کرده اند.
  4. لعنت به هرچی شبیه به عشقه .
    خودمونو در پشت احساسی مثل عشق پنهان کردیم
    بهش لبخند میزنیم اما نه از ته قلب از روی تمسخر .
    عشق بی وفایی ؛ دروغ ؛ ریاکاری ؛
    نامردی و خیانت رو یادمون نمیده .
    عشق وفا و محبت ؛ دوست داشتن ؛
    از خود گذشتن رو یادمون میده .
    پس تو عاشق نیستی که راحت به
    عشقی که به ظاهر داری پشت میکنی .
    تو آدمی هستی هوسباز که بخاطر لذتهای
    خودت اسم عشق رو احساس پوچت میذاری .
    لعنت به اون عشقی که هیچوقت از زبان یک عاشق بیرون نیومد .
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏13/3/19
    biseda و pouya66 از این پست تشکر کرده اند.
  5. یادمه وقتی آسمان ابری می شد
    نگاهی مغرورانه بهش می انداختم
    و می گفتم ببین آسمون دل من ابری نیست ؛
    شفافه شفافه .
    وقتی آسمون می بارید می رفتم زیرش سرمو
    بالا می گرفتم و قهقهه سر میدادم و می گفتم
    ببار خوب ببار چون آسمون دل من آفتابیه .
    فکر میکردم تو همیشه مال منی
    پس چرا باید دلم ابری باشه ؟
    چرا باید دلم بباره ؟
    اما حالا دیگه نیستی ؛
    دیگه مال من نیستی ؛
    چقدر احمق بودم که فکر میکردم
    وقتی تورو دارم دنیارو دارم ؛
    وحالا که مال دیگری شدی
    آسمون دل منم ابری شده
    دلم هوای باریدن داره .
    این بغض لعنتی دست از سرم بر نمیداره
    روی دلم سنگینی میکنه .
    ای دل دیوانه ببار اونقدر ببار تا دنیا رو آب برداره . دیگر دنیا رو برای چی میخوام ؟
    ببار وقتی نیست دنیا هم نمی خوام باشه .
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏14/3/19
    biseda و pouya66 از این پست تشکر کرده اند.
  6. ای کاش پرنده ای بودم ,

    پر میگشودم به آسمانها ؛

    آزاد ورها ؛

    خالی از هر گونه دلتنگی ها ؛

    پرواز میکردم به دور از فکرو خیال .

    دلتنگیهامو در ابرها پنهان میکردم .

    اشکهایم را با باران همراه .

    دیگر غمی نیست ؛

    دیگر انتظاری نیست ؛

    تا کی باید چشم می دوختم تا ببینمت دوباره ؟

    تا کی باید در آرزوی تکرار لحظاتی باشم

    که مثل نسیمی بی خبر از کنارم رد شد .

    آرزوی پرواز پرنده ای را دارم که هرلحظه

    از شاخه ای به شاخۀ دیگر سبکبال وبیخیال از

    انتظار ؛ دلتنگی ؛ حسرت ؛ و عاشقی در پرواز است .
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏13/3/19
    biseda و pouya66 از این پست تشکر کرده اند.
  7. قطره های باران روی صورتم شروع به نواختن کردند .

    چشمانم را بستم و به سنفونی که روی صورتم نواخته

    میشد گوش دادم .

    چه زیبا سروده شد

    آهنگ دلتنگی ها آهنگ رفتن و هجران .

    قطره اشکی با ریتمی آرام از گوشه چشمم بیرون خزید

    صدای آهنگش را کسی نشنید

    کسی به آمدنش اهمیتی نداد

    به راهش ادامه داد

    تا در انبوه موهایم گم شد

    چشمانم را باز کردم

    آهنگی نبود

    غمی بود

    که بر دلم نشسته بود .

    آهی کشیدم و دست روی دلم گذاشتم

    و گفتم بریم

    دوست عزیز بین منو تو الفتی است

    که با هیچ سنفونی بینمون شکافی ایجاد نخواهد شد .
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏13/3/19
    biseda و pouya66 از این پست تشکر کرده اند.
  8. خیلی سخته که بخوای حرف بزنی
    اما نتونی کلی حرف تو دلت تلمبار شده باشه
    اما گوشی برای شنیدن نداشته باشی
    بغضی سنگین راه گلوتو گرفته باشه
    و دلت بخواد بری بالای کوه فریاد بزنی و بگی
    خسته شدم از این همه دروغ ؛ ریا ؛ درورنگی ؛
    بی وفایی
    اما چه فایده هرچی داد بزنی
    انعکاس صدات به خودت بر میگرده
    بعد میشه عقده درونت
    خیلی سخته حرف بشنوی ؛
    متهم بشی ؛ محکوم بشی ؛
    اما نتونی از خودت دفاع کنی ؛
    چون کسی به حرفت گوش نمیده .
    همه اینها رو تحمل میکنی ؛
    اما چیزی که قابل تحمل نیست
    و خوردت میکنه
    زمانیه که کسی رو که دوستش داری ببینی
    بهت پشت کرده و لبخندشو و نگاهشو
    نثار یکی دیگه میکنه .
    اشکهاتو نمی بینه صدای شکستن قلبتو نمی شنوه
    اونقدر دوسش داری که با لبخند بدرقه اش میکنی
    چشماتو می بندی تا لحظه دور شدنشو نبینی
    آخه این صحنه بدترین سکانس فیلمه .
    فیلمی با نام قتل یک عشق
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏14/3/19
    biseda و pouya66 از این پست تشکر کرده اند.
  9. مدتها با خیال تو زندگی کردم .

    نه اینکه نباشی بودی اما ازم دور بودی

    منو نفهمیدی منو ندیدی بودی

    نگاهم میکردی اما نه با چشم دل

    باهام حرف میزدی اما نه حرف دل

    لعنت به دلی که وقتی باز میشه

    همه رو بدون قیدوشرط درون خودش راه میده

    من درون قلبت دیگه جایی نداشتم

    میگفتی هستی میگفتی جای تو محفوظه

    اما اونقدر تنگ وتنگ تر شد که پرتم کردی بیرون

    گفتی برو نه به زبان که با نگاهت گفتی .

    نگاهی سرد زبانی تلخ حسی مرده .

    می فهمیدمت من با تک تک سلولهات آشنا بودم

    با نگاهت با لبخندت با حرفات آشنا بودم

    و فهمیدم که در قلبت جایی ندارم

    فهمیدم کسی که قلبتو تنگ کرده من هستم

    باید میرفتم تا کسی دیگه اشغال کنه .

    گفتی نه اما مانع رفتنم نشدی .
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏13/3/19
    biseda و pouya66 از این پست تشکر کرده اند.
  10. خواستی بیایی خبرم کن

    می خوام کوچه رو چراغونی کنم .

    همشو آب وجارو کنم .

    می خوام همه بفهمند که دل منم یاری داره ؛

    غمخواری داره

    خواستی بیایی خبرم کن

    می خوام مسیر قدمهاتو پر کنم از گلبرگهای شقایق .

    برات اسپند دود کنم تا دودش همه کوچه رو پر کنه

    خواستی بیایی خبرم کن

    میخوام برات خون بریزم

    نکنه یه وقت چشم بخوری

    خواستی بیایی خبرم کن

    می خوام برای دلم جشن بگیرم

    بهش بگم دیگه تنها نیستی ,

    تموم شد اون روزایی که شکستی؛

    خورد شدی .

    حالا برگشته تا مرهم دل شکستت باشه .

    خواستی بیایی خبرم کن ...........

    من هنوز چشم به راهتم .

    نگامو به در دوختم مدتهاس منتظرم خبرم کنی
     
    biseda و pouya66 از این پست تشکر کرده اند.