1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

من انسانی هستم از جنس شیشه ( درد دل های خودم )

شروع موضوع توسط jasmine ‏21/5/16 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. وقتی باران گرفت چترت را باز کردی و روی سرم گرفتی

    ازخوشحالی به خود می بالیدم غافل اینکه اون چتر فاصله

    بین منو تورو بیشتر کرده
     
    biseda، yasamann و pouya66 از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. هرگاه تو را با دیگری می بینم قلبم پر میشه از نفرت
    از نبودن ؛ از ندیدن ؛
    آره تورا می گویم !
    اما خیلی وزد همه چیز مثل حبابی از هم می پاچه
    پایم سست می شود
    قلبم خالی می شوداز نفرت ؛
    هوایت می کنم
    منتظرت می شوم , نگاه میکنم ؛
    تا بیایی تا به خودم بگویم ؛
    دیدی بخاطرت برگشت ؟
    میایی اما نه بخاطر من
    که برای خداحافظی میایی
     
    biseda، yasamann و pouya66 از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. وقتی کنارم آمدی لرزیدم ؛ لرز از سردی نگاهت

    خواستم با نگاه گرمم گرمی بخش نگاهت باشم

    اما منجمدم کردی
     
    biseda، yasamann و pouya66 از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. گفتم عشقت را به من ثابت کن
    گفتی دوستت دارم
    گفتم در عمل بهم ثابت کن
    گفتی دوستت دارم
    گفتم چطور باور کنم ؟
    گفتی آیا دوست داشتنم برایت کافی نیست ؟
    گفتم میدانم یار دیگری داری
    گفتی اما من تو را دوست دارم
    گفتم پس اورا نبین دیگر
    گفتی نمی توانم ؛ اما دوستت دارم
    گفتم پس من میروم
    گفتی هرطور راحتی
     
    biseda، yasamann و pouya66 از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. در میان باران دویدم و قهقهه سر دادم
    با دلسوزی نگاهم کردند و گفتند دیوانه شده است
    دوباره خندیدم و گفتم : آره دیوانه شدم
    اگر می دانستید که دیوانگی هم عالمی داره
    با من همراه می شدید .
    عالم دیوانگی پاکیست ؛ یکرنگی و بی ریایی است
    نگاهها مهربان است
    عالم دیوانگی سر شار از معرفت و صداقت است
    در عالم دیوانگی خیانت و دروغ جایی نداره
    آهای عاقلای خوش خیال
    بیایید به این عالم دیوانگان عاقل بپیوندید
     
    biseda، yasamann و pouya66 از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. دفتر خاطراتم را ورق زدم و ورق زدم
    هرورق یک روز از عمر به هدر رفته من بود
    و من چقدر دفتر هدر داده بودم
     
    biseda، yasamann و pouya66 از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. وقتی گفتم دوستت دارم پاش ایستادم
    با غمت غمگین می شدم با شادیت شاد
    قلبم رو به روی همه بستم
    به هیچکس جواب ندادم
    تنها بودن رو با بودن در کنار دیگران ترجیح دادم .
    اما هیچوقت نفهمیدم که تو در دلت مهمانی برپا کرده ای
     
    biseda، yasamann، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. یکی بود یکی دیگه هم بود .
    وقتی یکی بود اون یکی جایی دیگه بود .
    وقتی یکی چشم به راه بود اون یکی تو عالم دیگه ای بود .
    یکی عشق پاکی داشت اون یکی معدنی از عشق داشت
    یکی از عشقش مثل یک گنج مراقبت میکرد اون یکی از معدن عشقش به همه بخشش میکرد .
    یکی بود و دیگر هیچکس نبود .
     
    biseda، *افسون*، yasamann و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. ایکاش سنگ صبوری داشتم هرروز کنارش می نشستم قفل دلمو باز میکردم و اسرار اونو بیرون می ریختم اونم با حوصله گوش میداد و بهم میگفت غصه نخور همه چیزدرست میشه قول میدم اونی بشه که تو می خوای بعد کلید و ازم میگرفت و دلمو قفل میکرد تا مبادا کسی دیگه ای از اسرارم با خبر بشه . منم خوشحال بودم که سنگ صبورم بهم اهمیت میده دوست نداره غصه بخورم با اینکه میدونه هیچی درست نمیشه و اونی نمیشه که من می خوام اما غصه منو درون خودش می ریخت تا منو شاد کنه .
     
    biseda، *افسون*، yasamann و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. عاشقت شدم تو هم عاشقم بودی
    میدونی فرق عشق من با تو چی بود ؟
    تو عشق رو در کلمات هجی کردی
    من عشق رو تو قلبم و فقط برای تو هجی کردم .
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏1/3/19
    biseda و *افسون* از این پست تشکر کرده اند.