1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

َشب

شروع موضوع توسط Ariana ‏27/6/17 در انجمن نویسندگان تاپ فروم

  1. 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    2,220
    تشکر شده:
    13,763
    امتیاز دستاورد:
    113
    و شب را آفرید تا مردمان در آن آرامش بیابند ...

    یه جورایی خط خطیای ذهنم هستن ممنون میشم بخونید و نظر بدید
    :x:">
     
    ღtaraღ، Atrin .j، وضعیت سفید و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    2,220
    تشکر شده:
    13,763
    امتیاز دستاورد:
    113
    تاریک است ،اینکه کجا هست را نمیدانم مکان و زمان را درک نمیکنم اما تاریکی مطلق است نوری نیست وحشت قلبم را چنگ میزند ،چیزی نزدیک می شود سیاه است نمی بینم
    قصد گریز دارم اما ..پاهایم به زمین سخت چسبیده نزدیک می شود ...نزدیک و نزدیک تر ...چشمانش سرخ است و از آن اتش زبانه میکشد ...دهانش ...چنگالهایش.. تنم یخ زده !!!روبه رویم می ایستد
    لبخندی می زند
    ..
    ..
    ..
    نگاهم میکند
    تن پوش نازکی بر تن دارم باد موهای پریشانم را پیچ و تاب میدهد عرق سردی بر تنم نشسته ،
    پاهایم ...نمیدانم چطور وزنم را تحمل کرده اند ...میلرزند
    چنگ میاندازد به پهلویم ،میسوزممممممم ،نعره میزنم از اوج ترس و درد
    صدای خنده اش بلند میشود ،بلند تر میشود صدای وحشتم ،جیغ میزنمممم درد تامغزِ استخوانم رسوخ کرده،
    مینالم
    تن پوشم اتش میگیرد از آتش دستانش ...
    نمیتوانم تکان بخورم فقط جیغ میزنم و بوی گوشت سوخته را خوب حس میکنم پاهایم میسوزند...داد میزنممم خدااااا
    زنی نزدیکم ایستاده
    متوجهش میشوم
    چقدر غمگین است ...هیچ حسی در چهره اش نیست جز غم ..
    نگاهم میکند
    مینالمممم بی هیچ کلامی ...میسوزمممم آتش در همه ی تنم شعله انداخته
    تا چشمانم رسیده خوب نمیبینم موهایم میسوزند
    بوی سوختگی ،
    سوختن گوشت و مو
    دوباره پهلویم را چنگ میزند تاریکییی
    صدایم در گلو خفه میشود ،نفسم میرود چشمانم سیاه میشود
    چنگالش اندکی شل میشود،بلند بلند قهقهه میزند
    چشمانم را با درد باز میکنم
    نگاه میکنم زن را
    آرام است و تنها حسی که معلوم است در چهره اش غم است
    بی هیچ فکری
    مینالم
    مادر
    نمیدانم اصلا صدایم از دهانم خارج شده یا نه یا اصلا گفته ام یا نه و یا تنها در قلبم زمزمه کرده ام و یا چرا مادر صدایش زده ام
    نگاهم میکند..تکانی میخورد در جایش اما جلو نمی آید
    چنگال در پهلویم فرو میرود صدای چندش اور پاره شدن گوشت را میشنوم از درد جیغ میزنمم انقدر بلند که شوری خون را ته گلویم حس میکنم
    بلند تر مینالم اینبار صدایش را خودم نیز میشنوم
    مادر
    زن سیاه پوش پیش می آید
    میخندد و میسوزاند بیشتر و بیشتر،
    بی هیچ فکری مینالمم
    علی
    یا علی
    زن ..قامتش خم میشود دست به پهلو میبرد مینالد چشمانش تر میشود ،
    مینالد
    میگوید علییی
    میسوزممممم
    میسوزمممم
    تمام تنم آتش است
    دست دراز میکنم به سمتش ...انگار اگر دستم را بگیرد تمام میشود این وحشت و درد
    نگاهم میکند ...
    پیچ و تاب میخورممم بیشتر پهلویم را میفشارد ....جیغ میزنمممم ماااادرررررررر
    و آرام مینالم
    تو را جان حسینت..
    قامت راست میکند ..
    به سمتم قدمی برمیدارد
    بلند میگویم
    یا حسین
    دستش به سمتم دراز میشود
    ...
    چشم میگشایم ...به پهلوی چپ خوابیده ام ،خیس عرق
    قلبم پر هیجان و پر درد به سینه ام میکوبد
    دستم به سمت پهلویم میرود ...دردی نیست ...
    نفس عمیقی میکشم ..آه فقط
    خواب بود
    دوباره دست به پهلو میبرم ...
    آخ
    مادر مادر....
     
    ღtaraღ، وضعیت سفید، OnlineBoy و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    2,220
    تشکر شده:
    13,763
    امتیاز دستاورد:
    113
    ممنون از سایه عزیزم بابت کمکش ^_^
     
    ღtaraღ، وضعیت سفید، OnlineBoy و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. الهه ی ❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,246
    تشکر شده:
    26,793
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    سلام عزیز دلم
    نوشته ت توصیف فوق العاده جز به جز و پایایی داشت فقط اگ اجازه بدی اون چیزی که تو ذهنم ایجاد شد با نوشته ت رو بگم...
    اینکه لحظه به لحظه حس گرفتن هات رو به اشتراک گذاشتی قابل تحسین هستش ولی وقتی کلیت همین صحنه رو در نظر میگیرم حس میکنم به عنوان مخاطب یه ریزه اطناب ایجاد شده چون محوریت این تیکه از صحنه سازیت تک بعدی و تک صحنه ای هست و اگ کاراکترها رو بشماری انبوهی از واژه ها فقط یک حس رو به تو القا میکنند اونم ترس و وحشت که این توازن رو به هم ریخته...ازونجایی که داستان از کمرِنوشته شروع میشه و ابتدایی براش متصور نمیشه شد و محتوا گویا باید به سمت روحیات و مسایل روانی پیش بره داستان استارتش پسامدرنیسم هست و حالا باید ادامه پیدا کنه تا نوعیتش مشخص بشه میتونه مدرنیته باشه...میتونی برای ادامه صحنه ها رو تیکه تیکه کنی و هر تیکه رو در محوری از زمان اما در موازات هم جلو ببری تا هیجان کارت تک بعدی نباشه و خواننده در یک گام با تصاویر متعدد روبه رو باشه...این تصاویر یک هیاتی کار تو در استارت چالشی نداشت...اگ میخوای مخاطب غیر از درونیات دنبال چرایی کار باشه گره فکنی میتونه کمکت کنه...حالا نه تو همین ابتدای کار یکم جلو تر که بری بهت کمک میکنه...اینکه خودت راوی شدی گام مثبتی بود که حد اقل مخاطب رو به دنبال خودت کشوندی...یه نکته ی دگ اینکه به هیچ عنوان در اوج بیان احساسات درونی یهو آمیزه های دینی رو مستقیم تزریق کار خودت نکن این برای کارت مخاطب خاص ایجاد میکنه مگه اینکه بخوای کار رو کلاسیک پیش ببری که باز کیفیت کارت رو بحرانی میکنی و این کار رو نکنی بهتره...ابتدای کارت عالیه ارزو جان فقط سعی کن در ادامه دچار رجعت خطی نباشی برنگردی به عقب و صحنه خلق کنی ...زاویه دیدها رو در کنار صحنه ها زیاد کن...
    میخونم و همراهتم....
    موفق باشی...@};-
     
    ღtaraღ، Atrin .j، وضعیت سفید و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. 【★】

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    2,220
    تشکر شده:
    13,763
    امتیاز دستاورد:
    113
    سلام عزیزم
    ممنون که خوندی
    من همین که به درجه از عرفان برسم بفهمم تو چی گفتی مطمئنم رو دست تولستوی و بالزاکو غیره در میام :))
    خخخخ
    مرسییی عزیزم که خوندی اینا خط خطین یهو به ذهن میان بدون وسواس هم نوشته میشن خدایی من بخوام وسواس به خرج بدم کلا نمینویسم خخخخ
    تنبل هم اودتی :))^_^
     
    ღtaraღ، Atrin .j، M!TRA و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر ارشد کاربر ارزشمند

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,241
    تشکر شده:
    45,806
    امتیاز دستاورد:
    163
    خسته نباشی ارزوجونم
    من شخصا ازمطالب ساده وروان خوشم میاد
    چون نیازنیس زیادبرای درک مفاهیم کلنجاربدم
    ادامه بده من میخونم
     
    M!TRA از این پست تشکر کرده است.