1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستان های كوتاه انگليسی با ترجمه فارسی

شروع موضوع توسط DaniyaL ‏21/9/17 در انجمن زبان خارجی

  1. Wing To Fly عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    2,198
    تشکر شده:
    11,736
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A

    A relative of God

    It was cold and nstmas eve the weather was snowy. The bo show so less harm and harassment. He had p the glass of the store window and was seeing inside the stores. In his look his needs were seen, as if the things he didn't have. He was demanding them from god.As ifhe was wishing through his eyes. A woman who intended to enter the store, she paused and looked at the boy who was completely engrossed watching inside the store window. She went inside the store. After a few minutes bare feet, was moving his feet on the lhat the snow on the pavement would give him ressed his face on she came back with a pair of shoes in her hand. Hey, my son! The boy turned around and went to wards the woman. The woman gave him the shoes by seeing the shoes his eyes were sparkling. The boy with happy eyes and trembling voice asked: - you? No my son, I'm only one of the servants of God! I know that you have all the good condotion that is great to god.

    شب کریسمس بود و هوا سرد و برفی . پسرک در حالی که پاهای برهنه را روی برف جابه جا میکرد ، تا شاید سرمای برف کف پیاده رو کمتر آزارش بدهد ، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل آن نگاه می کرد . در نگاهش احتیاج دیده می شد ، مثل اینکه با نگاهش ، نداشته ها را از خدا طلب می کرد ، انگار با چشم ها آرزو می کرد . خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت ، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه . چند دقیقه بعد در حالی که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد .
    -آهای پسر ، آقا پسر !
    پسرک برگشت و به سمت خانم رفت . چشمانش برق می زد وقتی آن خانم ، کفش هارا به او داد . پسرک با چشم های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید :
    • شما ؟
    • نه پسرم من تنها یکی از بندگاه خدا هستم !
    • می دانستم که نشانه های بندگان خوب خدا را دارید .




    کلمات مهم
    کریسمس _ christmas
    هوا __ weather
    برف ___ snowy
    پیاده رو ___ pavement
    اذیت _ harassment
    فشرده __ pressed
    طلب کردن _ demanding
    آرزو ____ wishing
    قصد____ intended
    مجذوب _ engrossed
    جفت ____ pair
    بندگان _ servants
    وابسته _ related​
     
    AftabGardoon از این پست تشکر کرده است.