1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مترسک

شروع موضوع توسط miiss_taraneh ‏22/2/18 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏19/2/18
    ارسال ها:
    1,527
    تشکر شده:
    1,335
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    مترسک
    مترسکم،عروسکی چوبی و تنها..مترسکم،نابینا و بی جان..
    مترسکم،این روزها دل منم مثل دل تــــو گرفته و خنده هایم همه دروغین است.
    مترسکم،این روزهایم عجیب بوی بی کسی می دهد همچون بازاری که بی مشتری مانده،
    دیگر از گنجشک های سرمست خبری نیست هر چه هست فقط کلاغ است و کلاغ است و سیاهی..
    من یک مترسکم در یک گندم زار پر از خاکستر در حالی که بادها در کمین نشسته اند..
    من یک مترسکم با یک قلبی پر از کاه اما این قلب کاهی چنان از آتش درونم می سوزدکه تمام کاه های وجودم را به شعله می کشد..
    من یک مترسکم،همان مترسکی که وقتی کلاغی بر روی شانه ام نشست دلم فرو ریخت..
    مگر می شود در بین این همه بی کسی،کسی مرا دوست داشته باشد؟!
    تازه داشت لبخند واقعی ام شکل میگرفت که با ضربه ای که به سرم فرود آمد فهمیدم که من فقط یک مترسکم..
    رفیق من خیالت نباشد اینجا جز بی کسی خبری نیست..
    وقتی آدم ها خسته ات میکنند از حرف زدن آن وقت میتوانی معنای سکوتم را که بایک لبخند به لبانم دوخته شده را درک کنی..
    وقتی آدم ها خسته ات میکنند از راه رفتن و نرسیدن دیگر چه فایده؟!
    همین یک پا هم اضافی است...
     
    Dorhato از این پست تشکر کرده است.
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/19
    ارسال ها:
    70
    تشکر شده:
    24
    امتیاز دستاورد:
    18
    شعر مترسک از عبدالجبار کاکایی

    مترسک را دار زدند… به جرم دوستی باپرنده!

    که مبادا تاراج مزرعه رابه بوسه ای فروخته باشد،

    راست میگفتندکه اینجا “قحطی عاطفه” هاست…