1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

سفرنامه:سفر به مثلث طلایی تاریخ کهن خوزستان

شروع موضوع توسط M!LAD ‏15/4/19 در 8:03 صبح در انجمن ایران گردی

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15/2/19
    ارسال ها:
    257
    تشکر شده:
    1,008
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجوی کارشناسی عمران
    خوزستان سرزمین پادشاهان:

    اواسط بهمن ماه بود که خبردار شدم یکی از گروههای گردشگری فارس قصد برگزاری تور چهارروزه ای با هدف بازدید از آثار تاریخی مثلث طلایی خوزستان رو دارند. مثلث طلایی خوزستان به سه اثر تاریخی خوزستان که در یونسکو ثبت شده اند، اطلاق میشه: آسیابها آبی شوشتر، معبد چغازنبیل و تپه تاریخی شوش. سه اثری که نشون میدن خوزستان حداقل در سه امپراطوری بزرگ ایرانی نقش اساسی داشته.

    متاسفانه هیچ آژانسی از شیراز برای خوزستان تور برنامه ریزی شده اجرا نمیکنه وخیلی اتفاقی شاید سالی یک بار این تور به درخواست ارگان یا گروه خاصی برگزار بشه. بطورکلی تورهای به مقصد آثار تاریخی خوزستان حتی از تهران هم خیلی کم برگزار میشود و بیشتر تورها در قالب راهیان نور به این استان میرن و فقط بازدید از مناطق جنگی رو در برنامه دارند، بنابراین آثار تاریخی این استان با وجود ارزش زیادشون، بسیار مهجور واقع شده اند.

    من تا بحال این استان ایران رو ندیده بودم و وخوشبختانه تعطیلات خوبی هم در تقویم داشتیم، بنابراین فرصت رو مغتنم شمردم و با این گروه همراه شدم. هزینه تور 550 هزارتومان بود که شامل اتوبوس در اختیار،سه شب اقامت درهتل سه ستاره با صبحانه، بیمه سفر و ورودیه اماکن دیدنی بودند. مهمتر اینکه یک باستان شناس به عنوان راهنما این توررا همراهی میکرد که باعث میشد سفر بسیار پربار تر از یک گردش معمولی باشه. تلاش میکنم در این سفرنامه بتونم مقداری از اطلاعات جالبی که در این سفر کسب کردم را به خوانندگان سایت وزین لست سکند منتقل کنم:

    ساعت 7 صبح سفرزمینی ما از شیراز به اهوازآغاز شد. مسیرفارس تا خوزستان از کوهها ودره های زاگرس شروع و به دشتهای سرسبز و جلگه خوزستان منتهی میشه.

    همه کسانی که شیراز رو به قصد شهرهای جنوب غربی ایران ترک میکنند حتما از روستای "دشت ارژن" که در ارتفاعات زاگرس قرار گرفته گذر میکنند. دشت، کوه و جنگلهای اطراف این روستا جزء "ذخیره گاههای زیست کره" در ایران به حساب میان و تحت پوشش یونسکو هستند. زمانی این منطقه زیستگاه شیر ایرانی بوده که متاسفانه بخاطر شکار بی رویه در دوران قاجار نسلشون منقرض شده و دیگه ازشون نمونه زنده ای درایران وجودنداره. قبلا آبشارطبیعی ودریاچه فصلی هم در منطقه وجودداشت که بخاطر خشکسالی و کاهش بارندگی و حفر بی رویه چاههای کشاورزی متاسفانه خشک شدند. آبشاری که درحال حاضر دراین منطقه وجودداره مصنوعی هست وبه همت اهالی روستا وبه یاد آبشارطبیعی قدیمی اینجا ساخته شده.

    روستای دشت ارژن یکی از توقفگاههای بین جاده ای هست که تعداد زیادی رستوران وفروشگاه داره که چای و آب جوش و انواع تنقلات مثل تخمه و آجیل و ترشیجات و لواشک و ترشک وکلی خوراکی های هوس انگیز دیگه میفروشند وکمتر مسافری رو میشه دید که توقفی در این منطقه نداشته باشه و با دست پر از فروشگاههای وسوسه انگیزش خارج نشه.این فروشگاهها همچنین محصولات درختان منطقه مثل بنه و بلوط و بادام کوهی و کشک ومحصولات لبنی تولید روستا رو هم میفروشند. دشت ارژن بخاطر آب وهوای خنکی که داره درتابستان تفرجگاه اهالی استان فارس هست و روزهای جمعه شون رو در باغها ورستورانهای سنتی وباصفای اینجا طی میکنند.

    ایستگاه پلیس راهنمایی و تعمیرگاه و اورژانس جاده ای و مسجد و سرویس بهداشتی هم در این منطقه وجوددارد.

    ما در دشت ارژن صبحانه سرپایی صرف کردیم (البته رستورانها هم صبحانه دارند) و به سمت توقفگاه بعدی حرکت کردیم. ازتنگه زیبای ابوالحیات و قائمیه و نورآباد ممسنی گذشتیم و حدود ساعت2 بعدازظهربه شهر بهبهان رسیدیم.

    دشتهای خوزستان

    [​IMG]

    شاخه ای از کارون

    [​IMG]

    نام بهبهان در پیش از اسلام "ارجان" بوده و درتاریخ باستانی ایران شهر مهمی به حساب میاد. آریوبرزن سردار شجاع ایرانی در این شهر درمقابل سپاه اعراب مقاومت زیادی کرد ودرنهایت در اینجا شهید شد و پس از فتح بهبهان که دروازه فارس به حساب میامد، اعراب توانستند به بقیه نقاط ایران هم نفوذ کنند. استخوانهای آریوبرزن بعدازمرگش به استان فارس منتقل شده واحتمالا در روستای رستم از توابع نوراباد ممسنی در دخمه ای بنام "دائودختر" دفن شده.

    حدود سی سال پیش در حین ساخت سدی بر روی رود مارون در نزدیکی بهبهان آرامگاهی مربوط به ایلامیان و متعلق به 750 سال پیش از میلاد كشف شد که شامل تابوتی برنزی بود همراه با آلات و ادوات تدفین. مهمترین آنها یك حلقه طلایی خیلی خاص با شکل عجیب وحکاکی های ظریف بود که الان در موزه ایران باستان در خیابان سی تیر تهران قرارداره ومیتونید آنجا بازدیدش کنید. در یکی از میادین شهر بهبهان ماکت بزرگی از این حلقه ساخته شده.

    حلقه ارجان (از اینترنت)

    [​IMG]

    ناهار رو در بهبهان صرف و بعد ازناهار به سمت اهواز حرکت کردیم و حوالی غروب به مرکز استان خوزستان رسیدیم. روز قبل از ورود ما بارش باران باعث شده بود که گرد وغباری درآسمان اهواز نباشه و خوشبختانه هوا در چندروز اقامتمان درخوزستان صاف و تمیز و مطبوع بود.

    طبیعتا اولین کاری که هنگام ورود به اهواز کردیم سلام به کارون زیبا بود. خودمون رو به یکی ازپلهای اهواز رسوندیم و از منظره زیبای غروب خورشید بر روی کارون لذت بردیم.

    بعد به خیابان لشکر آباد اهواز رفتیم که منبع غذاهای خیابانی وسنتی خوزستان هست و مناسب شکم گردهاست واز جاذبه های گردشگری اهواز به حساب میاد. لشکراباد منطقه ای هست که گویا در گذشته محل امن ومناسبی برای تردد خانواده ها وافراد عادی نبوده و پاتوق خلافکارها به حساب میومده ولی الان به منطقه ای تجاری و گردشگری تبدیل شده که توسط مردم خود این منطقه اداره می شود وحسابی رونق گرفته.این خیابون یکی از نمونه های خوب تاثیر مثبت رواج گردشگری در شهرهای ایران هست. لشکرآباد یا بقول اهوازی ها L.A ، روبروی دانشگاه چمران اهوازه و پراست از دکه های فروش فلافل، سمبوسه، حمیص (چغورپغور) وکپه و... که نمیشه ازشون گذشت. یکی از غذاهای متداول خوزستان کباب گنجشک هست که دراین خیابان هم موجود بود. دکه "باشو غریبه کوچک" هم در ابتدای خیابان دیدیم ولی خودش نبود تاباهاش گپی بزنیم.

    خیابان لشکرآباد اهواز

    [​IMG][​IMG][​IMG][​IMG][​IMG]

    در یه دکه هم که به مناسبت تولد یکی از ائمه برپا بود، بهمون قهوه عربی تعارف کردند. این قهوه که در فنجانهای کوچکی سرو میشه و قوری ویژه ای هم داره. بعد از خوردن اگر دیگر تمایلی نداشتید، باید فنجان رو وارونه کنید و برگردانید و گرنه هی فنجان شما رو پر میکنند. البته از اونجاییکه افراد اونجا خیلی اعتقادی به شستن فنجانها و استکانها نداشتند و همه توی فنجانهای نفر قبلی قهوه میخوردند، طبیعتا من قهوه شون رو امتحان نکردم.

    خیابان لشکر اباد سنگفرش شده ولی بازهم رفت و آمد ماشین و موتورسیکلت در آن برقرار بود که باعث تصادف میشد و امیدوارم مسئولینش یه فکری به حال این مشکل هم بکنند و اجازه ورود ماشینها رو ندن.

    گشتن و خوردن وعکاسی دراین خیابان اینقدرطولانی شد که به بستنی معروف "مجید" که بهمون پیشنهاد شده بود درهمون حوالی بریم و بخوریم، نرسیدیم. (گویا جناب مجید بستنی ها رو با شیر گاومیش تهیه میکنه). ساعت 10شب دوباره سوار بر اتوبوس چرخی در شهر زدیم واز منظره پلهای زیبای اهواز که چراغانی و نورپردازی شده بود لذت بردیم واین شهر و مردم خونگرمش رو به سمت دزفول ترک کردیم.

    اقامت سه شبه ما در هتل سه ستاره "آوان" دزفول بود. این هتل در کنار هتل "جهانگردی دزفول" قرارگرفته و حیاط زیبایی با گلکاری و نیمکت وصندلی داره وجای پارک برای برای ده الی دوازده ماشین. روبروش هم یک سوپرمارکت بزرگ ویک رستوران قرارگرفته. گویا هتل تازه بازسازی شده بود چون همه وسایلش برق میزد و بوی نویی میداد. پرسنل مودب و مهربان وهمراه بودند.

    ساعت 12 شب به هتل رسیدیم و بعد از تحویل گرفتن اتاقها به خواب رفتیم تا برای برنامه های روزبعد آماده بشیم.

    صبحانه هتل شامل کره و مربا و پنیر وتخم مرغ نیمرو واملت وشیر وشربت و چای و البته شیربرنج سنتی دزفول بود که با شیر گاومیش و خامه پرچرب تهیه میشه. صبحانه ازساعت 7 سرو میشد. بعد از صرف صبحانه ساعت8:30 صبح دزفول رو به سمت شوش ترک کردیم. در راه از کنار مناظر زیبای حاشیه رودخانه دز گذشتیم و من آنجاها رو نشون کردم که شب برگردم و ببینمشون.

    یکساعت بعد به شوش رسیدیم و بازدیدمون رو از موزه شوش شروع کردیم که اشیایی از دوره پارینه سنگی، ایلامی ،هخامنشی و ساسانی رو درخودش جای داده بود. بسیاری از اشیای تاریخی کشف شده در تپه باستانی شوش و کاخ آپادانای هخامنشی توسط باستان شناسان فرانسوی در دوره قاجار به فرانسه منتقل شدن و هم اکنون در موزه لوور نگه داری میشن اما هنوز هم دیدن موزه شوش خالی از لطف نیست. ورودیه موزه شوش 5000 تومان برای ایرانی هاست و 15000 تومان خارجی ها.

    موزه شوش (از اینترنت)

    [​IMG][​IMG]

    بعدازموزه، از قلعه فرانسوی ها دیدن کردیم. این قلعه دردوران قاجار توسط باستان شناسان فرانسوی که مشغول حفاری و تحقیق در تپه شوش بودند، ساخته شده وطراحی آن با الهام از قلعه باستیل فرانسه است. ساخت این قلعه تا حد زیادی به ارزش باستانی تپه آسیب زد اما الان خودش جزء اماکن تاریخی مورد بازدید هست. قلعه باستیل اصلی در قرن نوزده میلادی از بین رفته است ولی قلاع مختلفی براساس نقشه آن ساخته شده من جمله قلعه شوش. ازنکات جالب قلعه شوش این که معمار استخدامی این قلعه که یکی از اهالی شهر شوش بوده در ساخت دیوارقلعه ازهمان آجرهای مکشوفه عیلامی که در محوطه ریخته بوده استفاده کرده و آنها را در دیوار کارگذاشته و با اینکار (عمدا یا سهوا) مانع از انتقال همه آجرهای باستانی کتیبه دار به فرانسه شده. ازلحاظ باستان شناسی اینکار اشتباهه ولی خوب ظاهرا همین نوع بنایی باعث باقی موندن این اشیا در ایران شده. اگر به قلعه شوش رفتید به راحتی میتونید دهها آجر کتیبه دار در کناره درب اصلی قلعه بببنید. تعدادی از این آجرهای نوشته دار هم در موزه ایران باستان تهران هستند.درداخل قلعه ابزارآلات وماشینهایی که باستان شناسان فرانسوی برای حفاری و تحقیقاتشون استفاده میکردند هنوز موجوده.

    قلعه شوش (اینترنت)

    [​IMG]

    بعداز قلعه هم از خرابه های کاخ آپادانای هخامنشی دیدن کردیم.

    اکثر آثار مهم این کاخ توسط کاشفان فرانسوی به موزه لوور انتقال داده شده اند. خیلی از هموطنانی که از لوور بازدید میکنند سهوا فکر میکنند آنچه در سالن ایران باستان لوور نگه داری میشه از تخت جمشید (پارسه) فارس به آنجا رفته ولی در واقع آنها متعلق به کاخ آپادانای شوش هستند.

    داستان اینه که داریوش کبیر با دیدن آثار زیبای تمدن آشور درعراق بسیار تحت تاثیرشکوهشون قرارگرفت و تصمیم گرفت از آنها کپی برداری کنه و آپادانای شوش رو شبیه به آنها بسازه. درواقع داریوش بزرگ، آپادانای شوش رو با الهام از کاخهای شهربابل ساخت وبعد از ساخت، این کاخ که اقامتگاه زمستانی پادشاه بود، آنقدر زیبا شد که او دستور ساخت تخت جمشید رو هم در فارس داد تا برای جشن های نوروزی و پذیرایی از مهمانان خارجی استفاده بشه .اینطوریه که نمونه اولیه تخت جمشید درشوش ساخته شده بوده که متاسفانه الان دیگه موجود نیست و از آن بنای باشکوه درحال حاضرتعدادی سرستون وپایه شکسته عظیم باقی مانده که نشان دهنده عظمت پیشین این بنا هستند.

    ماجرای اینکه چطور این آثار شوش از فرانسه سر درآوردن هم این است که دراواخر قرن 19 واوایل قرن بیستم باستان شناسان انگلیسی و فرانسوی برای جهانگردی در اقصی نقاط شرق پخش شده بودند. دونفر ازآنها بنام مارسل و ژان دیولا فوآ، براساس نوشته های یک باستان شناس انگلیسی که سی سال قبل تراز آنها به شوش آمده بوده ، گذرشان به شوش می افتد و در کنار شهر یک تپه باستانی میبینند که مردم شهر به آن بی توجه بودند و به حال خودش رها شده بوده. مردم شهر این تپه قدیمی رو بنام تپه شاهی میشناختن و شواهدو افسانه هایی دال بر قدمتش وجود داشته، ولی هرگز نرفته بودند بگردنش وببینن زیر اون خاکها چی هست. این زوج باستان شناس که متوجه میشن چه گنج تاریخی زیر این تپه نهفته است و مردم هم بی خبر وبی تفاوت، به کشورشان برمیگردند و مساله را گزارش میدهند وبودجه ای از دولتشان میگیرند و نفراتی را برای حفاری با خودشان همراه میکنند.

    "چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا"

    آنها قراردادی هم با دولت قاجار که در آن زمان خزانه خالی داشته میبندند. قراردادی که در آن مقرر میشود فلزات گران بهایی مثل طلا و نقره که در محوطه تپه شوش کشف می‌شود متعلق به ایران باشد و سایر آثار نصف-نصف بین دو دولت تقسیم شوند. آن زمان حاکمان ایران نمیدانستند آثار سنگی و خشتی تاریخی هم بسیار ارزشمند هستند و باید ازآنها محافظت شود.

    از طرف دولت ایران نمایندگانی هم برای نظارت برحفاری باستان شناسان منصوب شده بودند اما آنها بخاطر آب و هوای گرم و شرجی جنوب ترجیح میدادند در منازل خودشان در تهران بمانند و به شوش نیایند وفقط حق ماموریتشان را بگیرند و گزارش های غیرواقعی بنویسند. نتیجه اینکه ناآگاهی و تنبلی و کاردزدی طرف ایرانی باعث شد باستان شناسان فرانسوی هم از فرصت سوء استفاده کرده و با فریب وتطمیع حاکم محلی (که فرزند ناصرالدین شاه بوده) تعداد زیادی از اشیا مکشوفه را به صورت غیرقانونی به موزه لوور منتقل کنند.

    باقیمانده کاخ آپادانای شوش (اینترنت)

    [​IMG]

    در کناره کاخ آپادانا هنوز هم قطعات شکسته سرستونها و پایه ها باقی مانده است. وقتی از نزدیک میبینشون فکر میکنید وارد سرزمین غول ها شدید اینقدر که این پایه ها با عظمت وبزرگ هستند.

    ابعاد ستونها وسرستونهای سنگی کاخ اپادانای شوش آنقدربزرگ بوده که امکان حمل آنها با وسایل آن زمان وجود نداشته و باستان شناسان آنها را تکه تکه کرده و به فرانسه منتقل کرده اند. بعد از گذشت چندین سال وقتی تحصیل کرده های ایرانی حاضر در فرنگ متوجه شدند چه آثار ارزشمندی در حال خروج از ایران است، به شاه معترض شدند و قرارداد فرانسویان ملغی شد اما دیگر خیلی دیربود چون آنها محوطه را جارو کرده بودند. ناصرالدین شاه به دولت فرانسه اعتراض کرد و خواهان بازگشت اشیاء شد ولی دولت فرانسه با پرداخت ده هزار تومان و تعدادی مدال به شاه وپسرش آنها را راضی کرد تا از اعتراض خود دست بکشد.

    "رواست گر من از این غصه خون بگریم، خون"

    {نگارنده با نوشتن این سطور به کشتی های چینی و خلیج فارس فکر میکند و در افق محو میشود}

    عکس خانم وآقای دیولافوآ

    [​IMG]

    البته این روزها خیلی ها اعتقاد دارند که اگر این اثار در ایران مانده بودند یا هنوز کشف نشده بودند بهرحال بر اثر سهل انگاری و عدم حفاظت مناسب یا بصورت عامدانه مورد تخریب و نابودی قرار میگرفتند. چه بهتر که این آثار ارزشمند به فرانسه منتقل شدند تا آنجا در صلح و امنیت و احترام مورد بازدید همه مردم دنیا قرار بگیرند و شکوه تمدن ایرانی را بخوبی نمایش دهند.

    سرستون کاخ شوش در لوور (اینترنت) این فقط سر ستون هست و یک ستون بیست متری سنگی هم زیرش قرار میگرفته. عظمت بنا رو تصور کنید.

    [​IMG]

    دقیقا روبروی موزه یک اقامتگاه سنتی بنام "دوراونتاش" قرارداشت (دوراونتاش همان شهری است که توسط پادشاه ایلامی و نزدیک به چغازنبیل ساخته شده بوده و در روزهای اینده میریم میبینیمش). بعداز بازدید از کاخ آپادانا به این اقامتگاه رفتیم و دور حوض نقلی و گلدونهای زیبایی که درحیاط مرکزیش داشت چای و شیربرنج سنتی که با شیرگاومیش تهیه میشه خوردیم وکمی روی تختهایش استراحت کردیم.

    از انجا پیاده به سمت مقبره دانیال نبی رفتیم.دانیال ازپیامبران دین یهود است که گفته میشود هم عصر کوروش کبیرهخامنشی است و پس ازفتح بابل توسط کوروش، همراه با خانواده خود به شوش مهاجرت کرده است ودرهمین شهر فوت ، مومیایی وتدفین شده است. گنبد مقبره دانیال نبی دردوران سلجوقی ساخته شده و ساختار اورچین (گنبد مخروطی پله ای شکل) دارد که آنرا از بقیه بناهای مذهبی ایران متمایز میکند. البته در کشورهای عراق وسوریه هم مقابری تحت عنوان مدفن دانیال نبی وجود دارند ولی این که در شوش است معتبرتر میباشد. جالب اینکه با وجودیکه دانیال پیامبر یهودی بوده ولی در حال حاضر مقبره اش بیشتر زیارتگاه مسلمانان هست و زائرین در آنجا نماز میخوانند و مراسم ادعیه شیعه برگزارمیشود. مقبره ورودیه نداشت.

    گنبد مقبره دانیال نبی (ازاینترنت)

    [​IMG]

    درگاه

    [​IMG]

    محجر

    [​IMG]

    متاسفانه در این منطقه فقر زیادی به چشم میخورد و متاسفم مردمی که در کنار آثارمهم جهانی سکنی دارند باید به چنین وضعی روزگار بگذرانند. اگر صنعت توریسم این منطقه گسترش پیداکنه، قطعا وضعیت معیشتی مرم این شهر هم رشد میکنه.

    بعدازنیم ساعت بازدید از مرقد حضرت دانیال که فضای خاص و کوچک دلپذیری داشت، دوباره سوار اتوبوس شدیم و برای صرف ناهار به دزفول برگشتیم. نهار را دررستوران سنتی "شوادون" دزفول صرف کردیم که ازرستورانهای معروف شهره."شوادون" در زبان دزفولی ها به تونلهای زیرزمینی گفته میشه که در گذشته برای انبارکردن آب و مواد غذایی در فضایی خنک استفاده میشده. رستوران با وجود معماری خاصش خیلی نتونست رضایتمون رو جلب کنه. با وجودیکه از روز قبل از ورود ما مطلع بودند، مدیریت نامناسب باعث شد غذاها دیر آماده بشه، حتی چند نفر بعد از دوساعت انتظار غذاشون نیومد و ازخوردن ناهار منصرف شدند.

    بعدازناهار به بازدید حمام "کرناسیون"(به ضم ک) که یکی ازحمام های قدیمی دزفول هست رفتیم. این حمام هم مثل دیگر حمامهای سنتی ایرانی با یک درگاه هشتی شروع میشود و از طریق دالان به هشتی ها و تالارهای بعدی میرسد. حمام کرناسیون درحال حاضر به موزه مردم شناسی دزفول تبدیل شده است و مجسمه هایی برای نشان دادن شغل های سنتی مردم شهر در قدیم الایام در آن قرار داده شده.

    درگاه حمام

    [​IMG]

    داخل حمام کرناسیون (از اینترنت)

    [​IMG]

    اگر اطلاعات کامل تری از این حمام میخواید، گزارش بازدید از حمام کرناسیون رو که "خانم مهین پو" نوشتن و در سایت لست سکند منتشر شده مطالعه کنید.

    بعدازحمام هم به بازار سنتی دزفول رفتیم. خراطی وساخت قلیان و وسایل چوبی در دزفول یک شغل سنتی به حساب میاید وخیلی از مغازه ها به این اشیاء اختصاص داشتند.گرچه بازار وسایل چوبی چینی هم حسابی رونق داشتند. بعد ازکمی گشت دربازار، تصمیم گرفتم ازگروه جدابشوم و به همان نقطه ای که صبح دیده بودم، یعنی پل سوم دزفول برم. این پل دید خیلی خوبی به رودخانه دز داشت و برای عکاسی مناسب بود. همچنین یک قبرستان قدیمی و بقعه سلطان علی رودبند هم در کنار این پل قرار داشت. ظاهربقعه شباهت زیادی به مقبره دانیال نبی داشت.درب بسته بود ونتوانستم واردش بشوم.

    منظره پل سوم دزفول و بقعه سلطان علی رودبند(ازاینترنت)

    [​IMG]

    درساحل رود دز سوراخها ودخمه هایی در دیواره ها وتپه ها دیدم که چهره عجیب ومتفاوتی به رودخانه داده بود. ازیکی از اهالی پرسیدم که کاربرد اینها چیست وگفتند که به آنها "کت" (به فتح ک) گفته میشود و در تابستان که هوا گرم هست مردم برای استراحت و تفرج به این اتاقها درکنار رودخانه میروند و ازسایه وخنکی آن استفاده میکنند.حتی بعضی از دخمه ها درب داشتند و اختصاصی وخانوادگی بودند. این کت ها در ساحل مقابل بودند ومتاسفانه نتوانستم راهی برای رسیدن به آنها پیدا کنم وچون غروب شده بود وهوا تاریک بود از خیر دیدنش گذشتم.

    کت های کناره دز

    [​IMG]

    کمی درپارک ساحلی دزفول قدم زدم وبعد با آدرسی که از مردم گرفتم به پارک ساحلی "علی کله" رفتم. صاحب یک سوپرمارکت که در کنار رودخانه قرار داشت لطف کرد به تاکسی تلفنی زنگ زد تا راحت تر به پارک بروم. اینطوری مهمان نواز بودندها.

    این پارک بزرگ که درحاشیه دز و درکنار یک آب بند کوچک قرارگرفته یکی از تفریحگاههای اصلی شبانه مردم دزفول در تابستانهای گرم این شهر به حساب میاد. ولی شبی که من رفتم به علت برودت هوا بسیار خلوت بود. نیم ساعتی هم درانجا گشتم و چون تاریک وخلوت بود و رونقی نداشت به هتل برگشتم. ورودیه پارک برای ماشین 5000 تومان بود و بدون ماشین هزینه ای نداشت. درراه هتل هم با راهنمایی راننده تاکسی از شیرینی های خرمایی وشکری سنتی دزفول مقداری به عنوان سوغاتی خریدم. کرایه تاکسی رفت و برگشت من به پارک فقط 10000 تومان شد :-)

    پارک علی کله

    [​IMG]

    آن شب پرسنل هتل اجازه دادند گروه سی نفره ما از رستوران هتل برای صرف شام دورهمی استفاده کند و تا پاسی از شب به گفتگو ومعاشرت با همسفران گذشت.یکی از همراهان ما توضیح داد که در جنگ ایران و عراق، ارتش بعثی بیش از 70 موشک به دزفول شلیک میکنه برای اینکه مقاومت این شهررو بشکنه چون دزفول دروازه ورود به اهواز بوده و اگر دزفول تصرف میشده هیچ مقاومتی جلو ارتش عراق نبوده. اما مردم شهر باوجود موشک باران و تخریبها و کشته و زخمی های بسیار در شهر باقی میمانند وشهررو تخلیه نمیکنند تا برای آماده سازی نیروهای ایرانی زمان بخرن و ارتش ایران بتونه خودشو در اهواز جمع وجور کنه و آماده مبارزه با ارتش عراق بشه.

    هردو راننده تاکسی که در طول روز باهاشون صحبت کردم میگفتند که بخاطر خشکسالی و گرد و غبارها درسالهای اخیر تعداد مردمی که شهر رو ترک کرده اند، بسیار بیشتر از مردمی است که در جنگ هشت ساله شهر رو تخلیه کردند. بیشتر مهاجرین به فارس، تعدادی به استانهای شمالی گیلان ومازندران وحتی تعدادی هم به کشورگرجستان مهاجرت کرده اند. شنیدن این مساله بسیار تاسف برانگیزبود.

    امیدوارم مسئولان هرچه زودتر فکری به حال مردم خوزستان که این روزها حتی هوایی برای تنفس ندارند و قدر زحماتی که این مردم درجنگ هشت ساله برای دفاع از کشورمون کشیدند، رو بدونند.

    صبحانه روز بعد (حلیم سنتی دزفول) بود که پرسنل هتل لطف کرده بودند واختصاصا برای گروه ما تهیه کرده بودند. آنروز صبح تعدادی هم توریست خارجی درهتل دیدیم که دیدنشان در دزفول امیدوارکننده بود و کاش که نوید ورود گردشگران خارجی بیشتری به این استان را بدهد.

    مثل روز قبل ساعت 8:30 صبح هتل رو به قصد شوشتر ترک کردیم. اولین مکانی که درشوشتر بازدید کردیم سازه های آبی بودند که ازدوران ساسانیان در این شهر بجای مانده اند.این سازه ها که نمونه جالبی از مهندسی ومدیریت انرژی آب هستند در دوران شاپور ساسانی ساخته شدند. شاپور رومی ها رو شکست میده و چون میدونسته آنها در ساخت سیستمهای انتقال ومهندسی آب خبره هستند، اسرای رومی رو به اینجا میاره تا این سازه ها رو بسازند. نحوه عملکرد انها بدین صورت است که قسمتی از آب رودخانه وارد این منطقه میشود و در دالانهای مختلف میچرخد.دراین کانالها چرخهایی تعبیه شده که با فشار آب حرکت کرده و توسط محوری سنگهای آسیاب را به چرخش درمیاورده اند. مردم شهر در آسیابها غلاتی مثل جو و گندم را به آرد تبدیل میکرده اند. حتی این آسیابها قدرت خرد کردن سنگ را هم داشته اند. دردوران پهلوی اولین کارخانه مولد برق شوشترهم درهمینجا با کمک همین آسیابها ساخته میشود. ورودیه اینجا برای ایرانی ها 3000 تومان بود.

    آسیابهای آبی شوشتر

    [​IMG][​IMG]

    متاسفانه در تاریخی که ما آنجا بودیم خیلی از آسیابها به علت خشکسالی و پایین آمدن سطح آب غیرفعال بودند.

    یک چیز دیگه خیلی دلمون رو به درد آورد اینکه به علت عدم توجه و رسیدگی مسئولین سایت، یک جزیره بزرگ از زباله سطح آب اون منطقه رو پوشانده بود ومنظره زشتی را ایجاد کرده بود که اصلا در خور شان یک بنای حافظت شده یونسکو نبود. باوجودیکه چند تا قایق هم انجا بودند، نمیدونم چرا دوساعت وقت نمیگذاشتند که زباله ها وپلاستیکها رو از روی آب جمع کنند؟ ما حتی پیشنهاد کمک در جمع اوری زباله هم بهشون دادیم ولی با بی توجهی ردمون کردن.

    بعد از آنجا به قلعه "سلاسل" شوشتر رفتیم. در قدیم این قلعه محل استقرار والی خوزستان بوده و دارای اتاقهای متعدد و اصطبل و سربازخانه و خندق و... بوده سربازان این قلعه مسئولیت نظارت بر رفت وامد قایقهای رود "شطیط" (به فتح شین و کسر طا) که در کنارش هست رو بر عهده داشتند. منظره رودخانه از بالای قلعه حسابی چشم نواز بود و من در دل به سربازانی که در طول تاریخ در اینجا نگهبانی میدادند، حسادت میکردم. ازدوران هخامنشی تا دوران پهلوی این قلعه و سربازخانه فعال بوده و جایگاه سربازان ومحافظان خاک ایران زمین.

    قلعه سلاسل (ازاینترنت)

    [​IMG]

    درزیر قلعه آب راهه دستکن زیبای سنگی عظیمی هم وجود داره که به نظر من قشنگترین جای قلعه بود. این آبراهه که احتمالا درزمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخته شده و بهش نهر "داریون" گفته میشه، قسمتی از آب رودخانه رو به مزارع شهر منتقل میکرده. در حال حاضرسطح وحجم اب انقدر کم شده که توسط لوله هایی اززیر کف سیمانی به شهر منتقل میشه و شما دیگه آبی در نهر نمیبیند ولی عظمت بنا و رد روی دیواره ها نشون میده که روزگاری چه حجم زیادی آب از اینجا رد میشده که متاسفانه الان موجود نیست. اینجا نگهبان مسنی هم داشت که با حوصله تاریخچه نهر رو برامون توضیح داد.

    نهرداریون (ازاینترنت)

    [​IMG]

    سپس برای صرف ناهار به خانه تاریخی مستوفی در شوشتر رفتیم. این خانه درحال حاضربازسازی شده و به رستوران تبدیل شده. خانه حیاط خوش منظره ای رو به دشت و مزارع سرسبز داره. توی حیاط تخت چیده شده و خوراک سنتی به مسافران ارائه میشه. ازغذاهای سنتی خوزستان امتحان کردیم. کیفیت غذاها خوب بود ولی متاسفانه رسیدگی و سرویس دهی مناسبی نداشتند. آب سرویسهای بهداشتی قطع بود و کارمندان حتی تلاشی نمی کردند که این مشکل رو اطلاع رسانی کنند یا چند تا ظرف آب تهیه کنند و در اختیار مسافران ومهمانان قرار بدهند.

    حیاط خانه تاریخی مستوفی

    [​IMG]

    منظره حیاط

    [​IMG]

    بعدازناهاربه سمت زیگورات چغازنبیل رفتیم. این معبد زیبا بنام اصلی زیگورات "دور اونتاش" نیایشگاهی باستانی است که در زمان ایلامی ها در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد ساخته شده است یعنی بیش از سه هزار سال قدمت دارد. این نیایشگاه توسط "اونتاش گال" پادشاه بزرگ ایلام باستان ساخته شده‌است. سده‌های متمادی این بنا در زیر خاک به شکل زنبیلی واژگون مدفون بوده تا اینکه به دست "رومن گریشمن" باستان شناس فرانسوی در زمان پهلوی از زیر خاک خارج شد. بلندی بنای اصلی ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است و طبقات بالایی فرو ریخته.(ویکی پدیا)

    نمای چغازنبیل

    [​IMG]

    دیواره های آجری چغازنبیل (اینترنت)

    [​IMG]

    پله های معبد (اینترنت)

    [​IMG]

    این سازه درسال 1979 اولین اثر تاریخی از ایران بود که در فهرست میراٍث جهانی ثبت شد. جامعه بین‌المللی برای آن ارزش استثنائی و جهانی قایل است و واقعا باعث خوشبختی ماست که این اثر در مرزهای جغرافیایی ایران قرار گرفته ولی متاسفانه مردم و مسئولین خودمان قدرش را نمیدانند و حفاظت مناسبی ندارد و کمتر بازدید کننده ایرانی دارد. آنهایی هم که آمده بودند بدون توجه به توصیه های نوشته شده برروی تابلوها، از زنجیرهای محافظتی رد میشدند و روی دیوارها راه میرفتند و بیشتر آسیب رسان بودند تا قدردان. با دیدن این حرکات گاهی به خارجی ها حق میدادم که هرچه اینجا بوده روفته و برده اند چون هنوز بعد از سالیان سال و رشد سواد در این مملکت باز هم این آثار توسط مردم خودمان مورد بی احترامی وبی مهری هستند و روی آثار یادگاری مینویسند، چه رسد به دویست سال قبل که مردم بی سواد بوده اند و ناآگاه.

    درهمان نزدیکی هم یک سوار بختیاری با لباس سنتی دیدیم که اجازه داد ازایشان عکس بگیریم. گفته شده است نگاره و طرح «چوقا» یا پالاپوش بختیاری ها الهام گرفته از معبد زیگورات چغازنبیل است. برخی نیز طرح «چوقا» را شبیه پلکان کاخ های هخامنشی میدانند. همچنین آورده شده است که دو رنگ متضاد سیاه و سفید به کار رفته در «چوقا» نماد خیر و شر است. البته این وجه تسمیه ها مورد تایید و توافق صاحبنظران نیست و فقط بر پایه حدس و گمان است.

    سوار بختیاری

    [​IMG]

    نقش لباس بختیاری(اینترنت)

    [​IMG]

    پلکان آپادانا(اینترنت)

    [​IMG]

    بعد از چغازنبیل به سایت تاریخی هفت تپه رفتیم . هفت تپه یک محوطه باستانی درنزدیکی شهر شوش هست و مجموعه‌ای از تپه‌های باستانی‌است که احتمالا یک شهر مهم عیلامی بنام "تیکنی " بوده وبسیار قدیمی تر ازچغازنبیل بوده که اکنون به زیر خاک فرو رفته. قدمت این شهر از چغازنبیل هم بیشتر است ومتعلق به پادشاه ایلامی بنام "تپتی آهار" بوده که توانسته خوزستان و فارس و چند منطقه دیگر را از پادشاهی بابل در عراق جدا کند و در اختیار خود بگیرد. البته اکنون بجز تعداد انگشت شماری از اتاقها که بیرون آورده شده اند، بقیه تپه هنوز حفاری نشده و متاسفانه بودجه ای برای تحقیقات باستان شناسی اختصاص داده نمیشود.

    مهمترین قسمت این سایت تاریخی یک آرامگاه دسته جمعی است که بنایی آجری با طاق هلالی است که در نوع خود قدیمی ترین نمونه طاق هلالی در دنیا می باشد. حدس زده میشود که شهرتیکنی و شهر دوراونتاش در سه هزارسال پیش توسط "آشور بانیپال" تصرف و تخریب شده باشد.

    طاق معروف هفت تپه

    [​IMG]

    نمای کلی محوطه (ازاینترنت)

    [​IMG]

    پیداکردن مسیر هفت تپه بخاطر نبود تابلوهای راهنما سخت بود و دوبار راه را اشتباه رفتیم.

    شاید برای کسانی که تاریخ این منطقه رو ندانند چغازنبیل و هفت تپه فقط مشتی سازه خشت وگلی مخروبه ساده به نظر برسه ولی این دوتا از ارزشمند ترین آثار باستانی جهان هستند و مایه رشک بسیاری از کشورهای دنیا ونشان میدهند قدمت شهر نشینی در ایران به سالیان طولانی برمیگردد.

    غروب به دزفول برگشتیم. درراه بازگشت متوجه شدیم آنروز تولد دو نفر ازهمسفران است. کیکی خریدیم و جشن تولد مختصری درهتل برگزار کردیم که به همه خیلی خوش گذشت . پرسنل هتل هم همکاری خوبی با ما کردند.

    همان حین یکی از دوستان دراینستاگرام فیلمی از یک قنات بازسازی شده در دزفول دید که به نحو جالبی نورپردازی شده بود.مشتاق شدیم ببینیمش.

    شماره تلفنی را از اینستاگرام پیداکردیم و با مسئول قنات تماس گرفتیم و گفتیم که فردا صبح زود شهررا ترک میکنیم و اگر ممکن است امشب اجازه بازدید بدهند که ایشان هم با مهربانی قبول کردند. این هم از فواید شبکه های اجتماعی...

    حوالی ساعت9 شب سی نفری به قنات محله "چوقابافان" رفتیم. این قنات از قدیمی ترین قناتهای دزفول میباشد که از رود دز تغذیه میشده. قنات کم کم بعد از لوله کشی شدن آب شهری از رونق می افتد و درجنگ ایران و عراق بخاطر بمباران ورودی قنات کاملا مدفون میشود. در دوسال اخیر با همت اهالی محل و راهنمایی پیران محله دهانه قنات پیدا میشود و با هزینه شخصی عملیات خاکبرداری و لایروبی آن آغاز میشود. در زمان بازدید ما تنها دو کیلومتر ازقنات باز شده و آماده بازدید بود. از 75 پله پایین رفتیم تا به قنات رسیدیم. صاحب قنات هم با سلیقه خودش مسیررا نورپردازی کرده بود و مجسمه هایی از فعالیتهای روزمره مردم محلی در کنار قنات هم ساخته شده و در پله ها قرار داده بودند. شنیدن شرح تاریخچه این قنات و حوادثی که در سالیان دراز بر آن رخ داده و همچنین مشقتها ومرارتهایی که صاحب آن و بقیه اهالی محله برای بازسازی و لایروبی قنات کشیده بودند بسیار آموزنده بود و واقعا به غیرت و همت این عزیزان باید آفرین گفت که با وجود همه مشکلات باز هم برای احیاء این اثر تاریخی در محله شان تلاش میکردند. به عنوان ورودیه و برای کمک به لایروبی قنات نفری ده هزارتومان پرداختیم.

    قنات چوقابافان (از اینترنت)

    [​IMG]

    فردا صبح زمان ترک خوزستان زیبا و بازگشت به شیراز بود. صبح پس از صرف صبحانه با اهالی هتل خداحافظی کردیم و اتاقها را تحویل داده و و از همان مسیر قبلی به شیراز بازگشتیم. درمسیر بازگشت توقفهای زیادی نداشتیم و ده ساعته به شیراز رسیدیم.

    این سفربرای من یکی از خاص ترین سفرهای ایرانگردیم بود چون همیشه درمورد مهمان نوازی گرم خوزستانی ها شنیده بودم ولی "شنیدن کی بود مانند دیدن".
     
    نگآر از این پست تشکر کرده است.