1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

عشق یعنی این

شروع موضوع توسط anoosh2 ‏17/10/19 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    1,006
    تشکر شده:
    2,860
    امتیاز دستاورد:
    113
    عشق بحری آسمان در وی کفی
    چون زلیخایی اسیر یوسفی
    دور گردون را زجذب عشق دان
    گر نبودی عشق کی گشتی جهان...
    جسم خاک از عشق بر افلاک شد
    کوه در رقص آمد و چالاک شد
    مرحبا ای عشق خوش سودای ما
    ای طبیب جمله علتهای ما
    ای دوای نخوت و ناموس ما
    ای تو افلاطون و جالینوس ما
    هر که را جامه زعشقی چاک شد
    او ز عیب و حرص کلی پاک شد
    مولانا

    عاشقان طبیبان مسیحا دم عالمند
    که حسد را و کینه را
    و کبر و رعونت و خودپسندی را
    و حرص و آز و افزون طلبی را
    و سودای فرعونی را
    که چون اژدها از دوش آدمیان می روید
    و ماخولیای مِهتری را
    و دروغ و طراری و شیادی و دل آزاری را
    و ریا و سمعه و سالوس و خودنمایی را
    و سنگدلی و جماد خویی را
    و تحقیر کردن و تزویر کردن و تشدید کردن و تهدید کردن را
    و خبرچینی و خام کردن را
    و کوته آستینی و دراز دستی را
    و هزار بیماری دیگر روح فرسا را
    با یک نفس شفا می بخشند
    و آن یک نفس این است که :
    «محبت ورز می باید بود
    محب و عاشق می باید بود»
    قطب بن محیی
    و در سودای دیگران می باید بود
    و در خدمت همسفران می باید بود
    و چراغ باید برد به میان تاریکی
    و سایه باید بود بر آنان که زیر آفتاب به رنج اندرند
    و در یاد باید داشت گرسنگان را
    ومحرومان را از نان و آب و هوا و نور
    و مظلومان و زخم خوردگان را
    و گناهکاران بی گناه را
    و یتیمان را که چشم نگران به دست این و آن دوخته اند
    و بیماران غریب را که نگاه هایشان در اطراف اتاق به دنبال آشنا می گردد،
    و سرما زدگان را که در زمهریر بی مهری به آغوش گرم نیاز دارند
    و با دل خونین لب خندان باید آورد
    وبا بار محنت چابک و چالاک باید بود
    عشق یعنی این.
     
    AftabGardoon و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    1,006
    تشکر شده:
    2,860
    امتیاز دستاورد:
    113
    عاشقی بيماری واگير است و اتفاقاً بارها عود می‌کند. وقتی کهنه شد ديگر رهايی از آن ساده نيست. شايد تعبير بيماری اصلا از بن خطا باشد، اما اين رنج اگر هم به شادی برسد (که گاهی می‌رسد)، استخوان می‌گدازد. باری شيرين است اين همه بلا و پريشان‌حالی. اما همان‌گونه که میدانی، عاشقی برترين شأن زندگی آدمی است. حکم نفس کشيدن را دارد. اما آدميان وقتی نفس می‌کشند باقی کارهايشان متوقف نمی‌شود. خوردن و خوابيدن و کار کردن همگی منوط به نفس کشيدن هستند. اما گاهی نفس کشيدن هم سنگين می‌شود و بايد تمام کارها را رها کنی و فقط نفس بکشی! ايده‌آل‌ترين عشق آن است که همچون نفس، به راحتی قوتِ جانِ آدمی باشد و جامِ زهری نباشد که خواه ناخواه بايد سر بکشی. در اين ميانه عنايت ازلی و اندکی بخت و اقبال البته خيلی خوب است. از آدمی سلبِ اختيار نمی‌کنم. اتفاقاً ما به همين اختيارها و انتخاب‌ها کمر به ويرانیِ هم می‌بنديم. همين خطاهای کوچک روی هم انباشته می‌شوند و ناگهان اين کوه يخ آب می‌شود، ناگهان بهمنی بر سرت آوار می‌شود و تا به خودت بجنبی ديگر خودت هم نيستی. چه خوب است اگر فراموش نکنيم که فقط يک بارزندگی می‌کنيم در اين جهان. دين باور باشی يا نباشی، اين يک واقعيت است که زندگی يک فرصت است که بايد آن را مغتنم دانست:

    گفتم هوای ميکده غم می‌برد ز دل
    گفت خوش آن کسان که دلی شادمان کنند
     
    AftabGardoon از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    1,006
    تشکر شده:
    2,860
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]
    تو نیستی
    اما من برایت چای میریزم
    دیروز هم نبودی که برایت بلیت سینما گرفتم
    دوست داری بخند
    دوست داری گریه کن...

    و یا دوست داری
    مثل آینه مبهوت باش
    مبهوت من و دنیای کوچکم
    دیگر چه فرقی میکند
    باشی یا نباشی
    من با تو زندگی می کنم
     
    AftabGardoon از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    1,006
    تشکر شده:
    2,860
    امتیاز دستاورد:
    113
    چای من لبریز و لب دوز است و لب سوز است، آآآی!

    می خوری با من تو چای؟

    گرچه کامم تلخ و چایم تلخ و روزگارم نیز تلخ

    [​IMG]

    امّا دلبَــــرم

    گر تو آیی

    لب گشایی

    لب بریزی

    لب بسوزی

    لب بدوزی

    وااای!

    بَه چه محشر می شود

    اندازه ی یک چای خوردن

    کام ِ من شیرین نمایی

    دلبرم

    ماه ِ آبان است و چای

    با تو می چسبد فقط...
     
    AftabGardoon از این پست تشکر کرده است.