1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستان عاشقانه یک زوج قدیمی ویتنامی

شروع موضوع توسط M @ H @ K ‏15/2/20 در انجمن داستان

  1. مدیر بخش شعر و ادب عضو کادر مدیریت ❂مدیر انجمن❂

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    3,925
    تشکر شده:
    13,413
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    آقای لی وان سی (۹۶ ساله) و همسرش، خانم نگوین تی لوی (۸۸ ساله) در «هویی آن» در ویتنام زندگی می‌کنند. آن‌ها در دهه ۳۰ میلادی عاشق هم شدند و بعد از ۱۰ سال ازدواج کردند. مدت کوتاهی بعد از ازدواجشان، کشور دوباره گرفتار جنگ شد. آقای سی به ارتش پیوست و اسیر دشمن شد. در این مدت خانم نگوین با عشق و درد فراوان در خانه ماند و هر روز انتظار همسرش را می‌کشید.

    آقای سی در سال ۱۹۵۴ از میدان جنگ بازگشت و این زوج پس از سال‌ها جدایی دوباره به هم پیوستند. از آن به بعد، آن‌ها زندگیشان را با هم ساختند.

    [​IMG]

    [​IMG]

    این زوج ۵ فرزند دارند و در یک روستای کوچک به نام «کوانگ نام» زندگی می‌کنند.

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    به راحتی می‌توان فهمید که آن‌ها یک زوج نادر هستند. آن‌ها با خوشحالی در کنار یکدیگر زندگی کردند تا پیر شدند و با قدرت عشق بر همه مشکلات زندگی و ازدواج غلبه کردند. آن‌ها مراقب یکدیگر بودند و از خوشبختی با یکدیگر لذت می‌بردند.

    [​IMG]

    [​IMG]

    ده سال پیش، حال آقای سی هنوز خوب بود. او هر روز بعدازظهر، سطل‌های آب را برای آبیاری سبزیجات پر می‌کرد و می‌آورد و همسرش در کنار او می‌نشست و سبزی‌ها را می‌چید. آن‌ها یکدیگر را می‌خنداندند و حرف‌های زیادی برای گفتن داشتند.

    [​IMG]

    [​IMG]

    اخبار مربوط به آن‌ها همه جا پخش شده بود. بازدیدکنندگان زیادی که برای بازدید از این شهر باستانی می‌آمدند، به آن‌ها هم سر می‌زدند و عکس می‌گرفتند.

    [​IMG]

    [​IMG]

    تا اینکه یک روز، خانم نگوین لیز خورد و استخوان پایش شکست. او نمی‌توانست حرکت کند و همسرش از او مراقبت می‌کرد. اما متاسفانه، به خاطر کهولت سن و درد شکستگی استخوان، خانم نگوین در سن ۸۸ سالگی درگذشت.

    [​IMG]

    [​IMG]

    آقای سی به خاطر از دست دادن همسرش، شریک زندگیش، درد و اندوه زیادی را تحمل کرد تا اینکه بیمار شد، از پا افتاد و به سختی می‌توانست حرکت کند. با این حال هر روز به محراب خاطراتشان سر می‌زد و همیشه با همسرش صحبت می‌کرد.

    [​IMG]

    بعد از مرگ خانم نگوین، تعداد بازدیدکنندگان هر روز کمتر و کمتر شد. آقای سی ماند و ناراحتی و زمزمه خاطرات و شادی‌های گذشته‌اش زیر لب...

    [​IMG]

    افراد کمی در زندگی خود به چنین عشق بزرگی دست می‌یابند. آن‌ها زندگی می‌کردند تا یکدیگر را دوست بدارند و هنوز مثل روز اول احساس جوانی و عاشق بودن می‌کردند.

    منبع: boredpanda
     
    m naizar و Sahar از این پست تشکر کرده اند.