1. مهمان گرامی، لطفا جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو ثبت نام کنید.

مادر ای زیباترین شعر خدا....

شروع موضوع توسط headstrong ‏21/5/11 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. آفلاین

    headstrong عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/1/11
    ارسال ها:
    270
    تشکر شده:
    28
    امتیاز دستاورد:
    0
    وب سایت:



    [​IMG]


    مادر ای والاترین رویا ی عشق


    مادر ای دلوا پس فردای عشق


    مادر ای غمخوار بی همتا ی من


    اولین و آخرین معنای عشق


    زندگی بی تو سراسر محنت است


    زیر پای توست تنها جای عشق


    ما در ای چشم و چراغ زندگی


    قلب رنجور تو شد دریای زندگی


    تکیه گا ه خستگی ها یم توئی


    ما در ای تنها نرین ما وای عشق


    یا د تو آرام می سا زد مرا


    از تو آهنگی گرفته نا ی عشق


    صوت لالائی تو اعجا ز کرد


    مادر ای " پیغمبر زیبای عشق "


    ما ه من پشت و پنا ه من توئی


    جا ن من ای گوهر یکتا ی عشق


    دوستت دارم تو را دیوانه وار


    از تو احیاء شد چنین دنیا ی عشق


    ای ا نیس لحظه های بی کسی


    در دلم برپا شده غوغای عشق


    تشنه آغوش گرم تومنم


    من که مجنونم توئی لیلای عشق


    ****

    روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ، دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

    مادرم روزت مبارک...



     
  2. آفلاین

    headstrong عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏24/1/11
    ارسال ها:
    270
    تشکر شده:
    28
    امتیاز دستاورد:
    0
    وب سایت:
    پاسخ : مادر ای زیباترین شعر خدا....

    کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت

    و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي

    چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟

    خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام،

    او از تو نگهداري خواهد کرد.

    اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت،

    من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.

    خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد

    تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.

    کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟

    خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را که ممکن است

    بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

    کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

    اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و

    به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

    کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،

    چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟

    خدا پاسخ داد:فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

    کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

    خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و

    به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

    در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد

    کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.

    او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..

    خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد، مي تواني او را

    *** مـــــــــــــــــادر***

    صدا کني...


    [​IMG]


    [​IMG][​IMG]