متن ترانه های هایده _ آزاده

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏20/8/11 در انجمن لیریک Lyric

  1. آفلاین

    *Sajjad* پیشکسوت انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    36,053
    تشکر شده:
    6,252
    امتیاز دستاورد:
    0
    وب سایت:

    (با عزيزان درنياميزد دل ديوانه ام

    با عزيزان درنياميزد دل ديوانه ام در ميان آشنايانم ولي بيگانه ام

    از چو من آزاده اي الفت بريدن سهل نيست

    از چو من آزاده اي الفت بريدن سهل نيست ميرود با چشم گريان سيل از ويرانه ام)



    با آنكه همچون اشك غم بر خاك ره افتاده ام من



    با آنكه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من

    در سر ندارم هوسي چشمي ندارم به كسي آزاده ام من



    با آنكه از بي حاصلي سر در گريبانم چو گل شادم كه از روشندلي پاكي ز دامانم چو گل



    خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام آزاده ام من



    يارب چو من افتاده اي كو افتاده آزاده اي كو

    تا رفته از جانم برون سوداي هستي آسوده ام آسوده از غوغاي هستي

    گلبانگ مستي آفرين همچون رهي سرداده ام من مرغ شباهنگم ولي در دام غم افتاده ام من

    خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام آزاده ام من



    (ما را دلي بود كه ز دنياي ديگر است

    ما را دلي بود كه ز دنياي ديگر است ماييم جاي ديگر و او جاي ديگر است

    گر خلق را بود سر و سوداي مال و جاه آزاده مرد را سر و سوداي ديگر است)



    ساقيا در ساغر هستي ساقيا در ساغر هستي شراب ناب نيست

    وانكه در جام وانكه در جام شفق بيني به جز خوناب نيست



    زندگي خوشتر بود در پرده وهم و خيال

    صبح روشن را صبح روشن را صفاي سايه مهتاب نيست



    آنچه ناياب است در عالم وفا و مهر ماست

    ورنه در گلزار هستي ورنه در گلزار هستي سرو و گل ناياب نيست



    ورنه در گلزار هستي سرو و گل ناياب نيست



    جاي آسايش چه ميجويي رهي در ملك عشق

    موج را موج را آسودگي در بحر بي پاياب نيست

    (اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده ام خارم ولي به سايه گل آرميده ام

    اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده ام خارم ولي به سايه گل آرميده ام

    اي سرو پاي بسته به آزادگي مناز آزاده من كه از همه عالم بريده ام)



    با آنكه همچون اشك غم بر خاك ره افتاده ام من



    با آنكه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من

    در سر ندارم هوسي چشمي ندارم به كسي آزاده ام من



    با آنكه از بي حاصلي سر در گريبانم چو گل شادم كه از روشندلي پاكي ز دامانم چو گل



    خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام آزاده ام من



    يارب چو من افتاده اي كو افتاده آزاده اي كو

    تا رفته از جانم برون سوداي هستي آسوده ام آسوده از غوغاي هستي

    گلبانگ مستي آفرين همچون رهي سرداده ام من مرغ شباهنگم ولي در دام غم افتاده ام من

    خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام آزاده ام من